X
تبلیغات
رایتل

ایده ئولژی و نظامی گری ( ۱۰ )

دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت 18:24


تصمیم  اسفندیار برای رویا رویی با پدرش ( گشتاسب )


درد دل اسفندیار با مادرش 


اینک که اسفندیار بر تورانیان پیروز شده و خواهرانش را رهانیده  منتظر است که پدرش - گشتاسب - به قولش وفا کرده و تاج شاهی را به او واگذارد. اما انتظار او بیهوده است. از اینرو تصمیم می گیرد تا به پدرش قول هایش را یادآودی کند. ولی پیش از آن با مادرش- کتایون -  از شرط های پدرش برای واگذاری تاج  و تخت  و بد عهدی های او یک به یک سخن می گوید:


چنین گفت با مادر اسفندیار

که با من همی بد کند شهریار


شرط ها :


۱ - مرا گفت چون کین لهراسپ شاه

بخواهی به مردی ز ارجاسپ شاه


۲ - همان خواهران را بیاری ز بند

کنی نام ما را به گیتی بلند


۳ - جهان از بدان پاک بی‌خو کنی

بکوشی و آرایشی نو کنی


تعهد ؛


همه پادشاهی و لشکر تراست

همان گنج با تخت و افسر تراست


 اکنون که گشتاسب قولش را فراموش کرده است ُ فردا تعهد پدر را یادآوری می کنم


کنون چون برآرد سپهر آفتاب

سر شاه بیدار گردد ز خواب


بگویم پدر را سخنها که گفت

ندارد ز من راستیها نهفت

 

و اگر او - گشتاسب - نخواهد به قولش وفا کند  با زور تاج پادشاهی را از او می ستاند :


وگر هیچ تاب اندر آرد به چهر

به یزدان که بر پای دارد سپهر


که بی‌کام او تاج بر سر نهم

همه کشور ایرانیان را دهم


و : 


ترا بانوی شهر ایران کنم

به زور و به دل جنگ شیران کنم


کتایون که به خوبی گشتاسب را می شناسد  از سرانجام اسفندیار غمناک می شود:


غمی شد ز گفتار او مادرش

همه پرنیان خار شد بر برش


بدانست کان تاج و تخت و کلاه

نبخشد ورا نامبردار شاه


و می کوشد او را از این کار بازدارد :


بدو گفت کای رنج دیده پسر

ز گیتی چه جوید دل تاجور


مگر گنج و فرمان و رای و سپاه

تو داری برین بر فزونی مخواه


یکی تاج دارد پدر بر پسر

تو داری دگر لشکر و بوم و بر


و پس از درگذشت پدرت تاج و تخت شاهی به تو می رسد:


چو او بگذرد تاج و تختش تراست

بزرگی و شاهی و بختش تراست


چه نیکوتر از نره شیر ژیان

به پیش پدر بر کمر بر میان


و اسفندیار که تبلور فرهنگ زمانه است - البته این فرهنگ امروز هم وجود دارد بویژه  در حاکمیت  - در برابر تشویش های مادرش و خواهش وی  می گوید با زنان نباید مشورت کرد:


چنین گفت با مادر اسفندیار

که نیکو زد این داستان هوشیار


که پیش زنان راز هرگز مگوی

چو گویی سخن بازیابی بکوی


مکن هیچ کاری به فرمان زن

که هرگز نبینی زنی رای زن


و مادرش از چنین قضاوتی شرمشار و شوریده می شود اما کاری از دستش ساخته نیست ؛


پر از شرم و تشویر شد مادرش

ز گفته پشیمانی آمد برش


و اسفندیار خود را برای این رویا رویی آماده می کند. 


از آن سوی گشتاسب از تصمیم اسفندیار با خبر می شود و می کوشد راهی برای زیر قول زدن هایش پیدا کند. 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.