نظریه ولایت فقیه !
علما تکلیف فوق را به دلیل زیر دارند :
کتاب ولایت فقیه امام خمینی- چاپ ششم ۱۳۷۶ - ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمنینی ( س )
می بینیم :
۱ - ایشان حکومت را « قیم » ملت می داند همچون سرپرست یک فرد نابالغ!!
۲ - حکومت یک فقیه همسان حکومت پیامبر و امام ( معصوم ) است.
۳ - ایشان با این همسانی گرفتن فقیه و پیامبر و امام معصوم، یا فقها را معصوم می داند یا این که معصومیت پیامبر و امام ها را زیر سئوال برده است.
۴ - ایشان با تاکید به پیروی از حکومت فقیه، اولین اصل فقه شیعه را که فقط حکومت معصوم را به رسمیت می شناسد به کناری گذاشته است.
۵- ایشان عملن به بخشی از درستی فقه سنت که اطاعت از « اولوالامر = حکومت » واجب می داند عمل کرده است با این تفاوت بسیار بنیادی :
الف ه فقه سنت به مقوله ای بنام پیروی از « معصوم » توجه ندارد و فقط به پیروی از حکومت توجه دارد.
ب - ایشان یک قدم فراتر گذاشته و حکومت فقیه را حگومت معصوم می داند. یعنی حکومت کسی که هیچ خطایی، اشتباهی و گناهی نکرده است. به همین دلیل هر کس از چنین حکومتی پیروی نکند، کافر و حکمش اعدام است. همانطور که دیده ام هزاران نفر به همین دلیل تا کنون اعدام شده اند.
تفاوت نظریه ولایت فقیه با « شیعه کامل » شیخیه در این است که بدست گرفتن حکومت را توسط همه ی علما مطرح می کند و نه فقط توسط یک فقیه!
به همین دلیل این نوا بگوش بقیه فقها خوش آمد و بر خلاف زمان شیخیه که توسط بقیه فقها مورد تکفیر قرار گرفت، کسی ایشان را نه تنها تکفیر نکرد بلکه برای رهایی ایشان از احتمال اعدام در سال ۴۳ بقیه - از جمله آیت اله شریعتمداری - گواهی کردند که ایشان مجتهد و فقیه است. در قانون آن زمان اعدام فقیه ممنوع بود.
در نظریه ولایت فقیه ایشان دو رکن اساسی وجود دارد:
۱ - واجب کفایی ؛
«
لازم است که فقها اجتماعا یا انفرادا برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام حکومت شرعی تشکیل دهند. این امر اگر بر کسی امکان داشته باشد واجب عینی است و گرنه واجب کفایی است . " ص 42
واجب کفایی چنین تعریف شده است:
«
واجبی را " عینی " گویند که انجام آن برای یکایک مکلفین الزامی است و انجام دادن یکی موجب سقوط تکلیف از عهده ی دیگری نمی شود مانند نماز و روزه .
واجبی را " کفایی " نامند که اگر شخص یا عده ای آن را بجا آوردند از عهده ی دیگران ساقط می شود – یعنی لازم نیست دیگران انجام دهند – مانند امر به معروف و نهی از منکر . " ص 42
با این تعریف از واجب کفایی می بینیم که اگر آیت اله خمینی همه ی علما را دعوت به کسب قدرت سیاسی و گرفتن حکومت می کند اما در واجب کفایی می گوید اگر :
شخص یا عده ای آن را بجا آوردند از عهده ی دیگران - بدست گرفتن حکومت - ساقط می شود.
یعنی بقیه حق ندارد برای بدست گرفتن حکومت اقدامی بکنند و اجازه بدهند همان شخص یا افراد اول حکومتشان را بکنند و چوب لای چرخشان نگذارند.
می بینیم که در زمان آقای خمینی دست کم سه مرجع تقلید گرفتار " واجب کفایی " شدند؛ آقای شریعتمداری در قم و سید حسن قمی در مشهد که هر دو تا آخر عمر در حبس خانگی بودند. سومینش هم آقای منتظری بود!!
کسانی که فقط معترض و منتقد بودند نه اینکه اقدامی برای بدست گرفتن حکومت کرده باشند. وقتی سر هم لباسانش که فقیه بودن وی را تایید کرده بودند چنین بلایی بیاورد وای بحال ریش تراش ها و غیر هم لباسان!
۲ - اعتبار عقلانی:
این دومین رکن اساسی نظریه ولایت فقیه آقای خمینی است. ایشان می نویسد :
در زیر نویس کتاب ایشان « امور اعتباری عقلانی » چنین توضیح داده شده است:
می بینیم ایشان نظریه ولایت فقیه را حتا نظر فقهی و شرعی خود نمی داند. بلکه آن را یک امر عقلانی که مورد نیاز مردم است و مردم آن را پذیرفته اند می داند.
خب حالا اگر مردم دریافته باشند که این نظر دیگر برای زندگیشان قابل استفاده نیست و باید روش دیگری برای حکومت خود انتخاب کنند چه می شود؟
تا بحال که منتقدین این نظریه و حکومت به « مفسد فی الارض » شناخته شده اند. دربدر شده اند ، گوشه زندان خوابیده اند و یا راهی گورستان شده اند یعنی اینان جزو مردم نبوده اند!!
دست کم شش میلیون نفر دربدر شده اند، در انتخابات اخیر هم شانزده میلیون نفر با همه ی تبلیغات و فشار روانی که ایجاد کردند استقلال رای خودشان را حفظ کردند و رای ندادند. این در حالی است که اینان هیچگونه امکانات رسمی برای نظراتشان نداشته اند،
اگر اینان به عنوان بخشی از جامعه ایران و مالیات دهندگان و صاحبان ثروت های این کشور می توانستند به اندازه دیگران از امکانات رادیو، تلویزیون، روزنامه، نماز جمعه، مصاحبه های تلویزیونی استفاده کنند تا حرفشان را بگویند حدس بزنید تعداد رای ندادگان چقدر می شد!
در نظریه ای که حکومت فقیه را یک نظریه عقلانی مطرح می کند و آن را خواست مردم می داند دست کم به یک سوم مردم یک کشور اجازه نمی دهد تا نظراتشان را از تریبون های رسمی داخلی اعلام کنند تا مردم را از مشکلاتی که این حکومت ایجاد کرده و در آینده ایجاد می کند آگاه کنند.
غصب ثروت و امکانات دیگران از این بالاتر که یک سوم از جمعیت یک کشور را از حقوق قانونی شان محروم کنی؟
بخش بعدی : تکامل نظریه ولایت فقیه به ولایت مطلقه فقیه
----------------------------------------
داستان نظریه ولایت مطلقه فقیه (۱ )
http://tarikhroze4.blogsky.com/1396/03/29/post-80/
در حالی که کارشناسان به انگیزه بالای زنان برای ورود به بازار کار و رغبت به کسب استقلال مالی تاکید دارند، اما آمارها میگویند بخشی از زنان از جمله زنان شاغل به دلایل متعددی از قبیل :
نبود فرصتهای برابر با مردان،
تبعیض در محیط کار،
دستمزد کم و
نگاه سنتی و محدود به کار زنان،
بازار کار را در سالهای اخیر ترک کردهاند و سهم آنها در مشارکت اقتصادی و اجتماعی کاهش یافته است…
نتیجه سیاست های کلی نظام :
الف - کاهش حضور زنان در محیط کار
در سال ۱۳۸۴ نزدیک به ۴ میلیون نفر از شاغلان، زن بودند اما این تعداد :
در سال ۹۴ به سه میلیون و چهارصد هزار نفر رسیده است !! یعنی ۵۰۰ هزار زن محیط کار را ترک کرده اند هرسال ۵۰ هزار نفر!!
ب - تعییر حوزه کار :
در سال ۱۳۸۴ حدود ۳۸ درصد زنان در بخش خدمات، ۳۳.۶ درصد در بخش کشاورزی و ۲۸.۳ درصد در بخش صنعت مشغول کار بودهاند…
در سال ۱۳۹۴ در بخش خدمات به ۵۳.۴ درصد، صنعت ۲۳.۸ درصد و کشاورزی ۲۲.۸ درصد رسیده است.
پ - ناگزیری:
به گفته مشاور وزیر کار در تمام گروههای شغلی نسبت زنان به مردان کمتر است اما در گروه متخصصان نسبت زنان به مردان به طور قابل ملاحظهای بالاتر است که نشان میدهد زنان با افزایش تحصیلات، در بازار کار فعالیت بهتری داشتهاند.
تعداد شاغلان زن دارای تحصیلات عالی از حدود ۸۶۰ هزار نفر در سال ۱۳۸۴
به حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در سال ۱۳۹۴ رسیده و افزایش ۶۷.۵ درصدی داشته است…
http://donya-e-eqtesad.com/SiteKhan/1150075
وبلاگ :
۱ - تا جایی که نظام ولایت مطلقه فقیه تیغش بریده از حضور زنان در محیط کار با روش های مختلف نه تنها جلوگیری بلکه آنها را وادار به ترک کار کرده است، در طول ده سال ۵۰۰ هزار زن از محیط کار رانده شده اند!
۲ - یا این که با روش های گوناگون کوشیده است زنان را از محیط کار تولیدی در صنعت و کشاورزی که نقش بسیار مهمی در جامعه دارند دور کرده و آنان را در به کار در محدوده ی خدمات وادارد. در طول ۱۰ سال نقش زنان در خدمات از ۳۳٪ به ۵۰٪ رسیده است.
۳ - اما وقتی تخصص به میان آید بعلت کمبود متخصص مرد، ناچار است از زنان متخصص استفاده کند. افزایش تعداد زنان در بخش متخصصین!
۴ - شاید این افزایش ۵۰٪ متخصصین هم بیشتر در بخش خدماتی مانند پزشکی و رشته های مجاور آن باشد نه در بخش صنعت و کشاورزی! که متاسفاه آمارش در گزارش « دنیای اقتصاد » نیامده است.
---------------------------------
https://t.me/gozaresh1395/667
شیخیه !
در دو نوشته پیشین مشخص شد بطور کلی - بی آن که وارد رده بندی های کوچکتر شویم - دو حزب واقعی در ایران وجود دارند؛
الف - حزب ولایت مطلقه فقیه که بر اساس نظرات ولایت فقیه کارهاشان را تنظیم می کنند و رده های مختلفش هم از حقوق آزادی بیان، داشتن تجمعات و تشکیلات، وسایل رسمی ارتباط جمعی برخوردارند .
ب - حزب مستقل از ولایت مطلقه فقیه که از پایه چنین اندیشه ای را نپذیرفته و البته هیچکدام از جناح های آن حق هیچگونه تشکیلاتی را ندارند که هیچ، حزب ولایت مطلقه و نیز ولایت مطلقه خواستار مرگ آنان - فیزیکی و فکری - با شعار « مرگ بر ضد ولایت فقیه » است.
در این نوشتار به تاریخچه نظریه ولایت فقیه پرداخته تا واقعیت این نظریه روشن شود.
گویا اولین کسی که این نظریه را مطرح کرد، آقای خمینی است اما واقعیت این است که نظری شبیه آن بسیار پیشتر در تاریخ فکری ما پیدا شده است.
۱ - شیخیه :
به تاریخش نگاه کنید این نظریه نزدیک به ۱۵۰ سال پیش مطرح شده است.
به دیگر سخن این مکتب خواستار آن است که به جای فتواهای متفاوت گوناگون، فقط یک مجتهد- شیعه کامل عصر - فتوا دهد و همه به فتواهای وی عمل کنند.
می بینیم که چنین نظری دقیقن منطبق است با نظام امروزی حاکمیت ایران. وقتی رهبر - ولی مطلقه فقیه - فرمانی یا فتوایی در مورد مسایل حکومتی می دهد هیچ مجتهدی نمی تواند فتوایی بر خلاف آن بدهد و اگر چنین کند، خونش پای خودش است. سرنوشت شریعتمداری، قمی، منتظری و بعضی دیگر درس آموز بقیه شده است.
دیگر مجتهدان در برابر این تفکر چه کردند تا دکان فتواها بسته نشود؟
شایع شد که شیخ احمد به معاد جسمانی - مطابق با اعتقاد شیعیان - باور ندارد و او را تکفیر کردند. در نتیجه شیخ احمد و تفکر شیخیگری آرام آرام به گوشه ای رانده شد.
۲ - مشیرالدوله !!
مشیرالدوله صدر اعظم مظفرالین شاه است. شاید تعجب کنید که یک دولتمرد مانند مشیرالدوله حاکمیت ولایت فقیه را مطرح کند!
این دومین فرمان مظفرالدین شاه برای مجلس است :
اما مشروطه خواهان این فرمان را نپذیرفتند:
صدر اعظم می گفت که : شورای اسلامی باید باشد
آقا سید حسین بروجردی گفت : شورای ملی باید باشد
صدراعظم گفت : من شورای ملی نمی دهم
آقا سیدحسین گفت : ما به قوه ی ملت، شورای ملی را می گیریم »
پس از مذاکرات نتیجه این شد که مجلس شورای ملی باشد » همان جا ص ۵۶۱
چرا آن موقع مشروطه خواهان با مجلس شورای اسلامی موافقت نکردند؟
جوابش را آقای میرزا محمد صادق طباطبایی ( فرزند سید محمد طباطبایی یکی از دو رهبر روحانی مشروطه ) به وزیر دربار مظفرالدین شاه می دهد :
نقشه آن موقع مشیرالدوله و پاسخ روشنگرانه محمد صادق طباطبایی را امروز به روشنی به چشم می بینیم از طریق اعمال نفوذ قانونی بوسیله شورای نگهبان و یا آخرین گفته آقای خامنه ای که « آتش به اختیار » بر علیه هرکس که نظری مخالف ایشان - ولایت مطلقه فقیه - داشته باشد.
۳ - پس از این رویدادها و گفته ها هست که در زمان محمدعلی شاه - مخالف سر سخت مشروطه - شیخ فضل اله نوری برای براندازی مشروطه در کنار محمد علی شاه قرار می گیرد و حکومت مشروعه را مطرح می کند تا بشود ولی مطلقه فقیه آن اما بسیار دیر شده بود.
---------------------------------------------
تلگرام :
https://t.me/gozaresh1395
ریز گزارش انتخاباتی ریاست جمهوری اسلامی ایران را در سال ۹۶ اینجا می توانید ببینید:
آخرین جدول جمع هر استان است و از جمله جمع ایرانیان خارج از کشور که در انتخابات شرکت کرده اند که نتایج جالبی را نشان می دهد:
تعداد کل آرای ایرانیان خارج که در انتخابات شرکت کرده اند = ۱۷۰۲۹۰
آرای باطله آنان = ۱۸۶۸
این آرا به کسانی مربوط است که خواسته اند بهر دلیل مهر انتخاباتی داشته باشند تا در آمد و رفت به ایران احیانن مشکلی برایشان پیش نیاید. که البته معمولن بدون مهر انتخاباتی هم مشکلی برایشان ایجاد نمی شود. این افراد محافظه کارترین ایرانیان بوده اند.
پس تعداد آرای صحیح می شود = ۱۶۸۴۲۲ از این تعداد :
آرای آقای روحانی = ۱۳۵۹۷۶
آرای آقای رئبسی = ۳۰۸۹۰
ارای آقای میرسلیم = ۱۰۲۰
نتایج حاصل :
۱ - تعدد ایرانیان خارج از کشور را حدود ۵ میلیون نفر تخمین می زنند. هیچ کس و از جمله جمهوری اسلامی آمار دقیق آن را ندارند.
بر اساس این آمار، فقط ۳،۳٪ از ایرانیان خارج از کشور در انتخابات شرکت کرده اند!!
اما مسئولان نظم ولایی از آن چنان سخن گفتند که گویا اکثریت ایرانیان خارج از کشور پشت در سفارتخانه های جمهوری اسلامی برای انتخابات در صف های طولانی ایستاده بودند. برای نمونه :
مهندس باهنر عضو تشخیص مجمع تشخیص مصلحت و مشاور علی لاریجانی رئیس مجلس :
رئیس جبهه پیروان خط امام و رهبری همچنین با اشاره به برگزاری انتخابات ۲۹ اردیبهشت، گفت: سیاست های راهبردی نظام و تمهیدات آن باعث شد بسیاری از رسانه های متخاصم و هنجارشکن نیز مردم را به حضور پای صندوق رای توصهیه کنند و دیگر توصیه هایشان کارساز نباشد
http://news.gooya.com/2017/05/post-3937.php
و نیز گاف محسن رضایی در مورد شرکت حتا فرح پهلوی در انتخابات تازه:
فقط برای ۳.۳٪ این همه تبلیغات!! تازه این هم نتیجه لولوی بودن ابراهیم رئیسی بود که با تبلیفات زیاد بر علیه او و به نفع روحانی مردمان خارج نشین را بپای صندوق رای کشاندند حتا گاهی با فحاشی و دیوث خواندن کسانی که حاضر نبودند همراه این جماعت شوند.
۲ - معلوم شد که تعداد اصلاح طلبان خارج از کشور حدود ۱۳۰۰۰۰ نفرند. این خودش یک لشگر است برای تبلیغات با این وجود فقط ۴۰ هزار نفر بیشتر از سال ۹۲ در انتخابات شرکت کردند. یعنی هر سه نفر اصلاح طلب یک نفر را توانستند به پای صندق رای بکشانند.
۳ - معلوم شد که حزب الهی های خارج نشین هم کم نیستند یعنی حدود ۳۰۰۰۰ نفر!!
این دو لشگر بظاهر متخاصم هر دو برای یک نظام کار می کنند: نظام ولایت مطلقه فقیه!!
می گوئید یک حزب نیستند؟!!
حالا با داستان تازه ی داعش بازی، و اعلان آتش به اختیار آقای خامنه ای به افسران جنگ نرم و دانشجویان پیرو ولایت مطلقه فقیه، معلوم نیست همان کارهایی که قرار بود رئیسی انجام دهد - به قول اصلاح طلبان - افسران جنگ نرم آقای خامنه ای انجام ندهند و بازی به شکل تازه ای ادامه یابد.
----------------------------------
https://t.me/gozaresh1395
تفکر ولایی و آزاد اندیشی
نوشته پیشین کل جامعه ی ایران را از نظر سیاسی به سه قشر تقسیم کرده است. آیا این سه قشر به مفهوم سه حزب است؟
پاسخ روشن است : گروه اول و دوم را یک حزب می توان دانست با دو یا سه جناح و گروه سوم را یک حزب! چرا؟
گروه اول و دوم از اندیشه حاکمیت ولایت مطلفه فقیه دفاع می کند. چون یک زیر بنای فکری دارند یک حزب محسوب می شوند با جناح های مختلف. اینان - تمام جناح هایشان - برای برداشتن سهم بیشتر از سفره حاکمیت ولایت مطلقه فقیه باهم مبارزه می کنند.
حزب ها در دنیا از سیستم های فکری متفاوت پیروی می کنند مانند حزب سوسیال دموکرات و لیبرال دموکرات. اولی سیستم اقتصادی - بازار - را برای گسترش دموکراسی می خواهد اما دومی دموکراسی را برای بازار آزاد می خواهد. یعنی درست برعکس هم هستند.
این احزاب حاصل گسترش اندیشه های اجتماعی اند نه این که پس از بدست گرفتن حکومت شکل گرفته باشند.
اما در کشور ما گروه اول و دوم ریشه در قدرت مستقر دارند و از آن سرچشمه می گیرند زیرا هر دو مدافع یک اندیشه هستند:
اندیشه حاکمیت ولایت مطلقه فقیه که آقای خمینی آن را چنین مطرح کرده است:
کتاب ولایت فقیه ص ۱۴ - امام خمینی - چاپ ششم - پاییز ۶۷- ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س )
گروه اول و دوم می توانند تشکیلات رسمی خود را داشته باشند زیرا بر طبق قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه را پذیرفته اند و بر اساس سیاست های کلی نظام که توسط ولایت مطلقه فقیه تدوین می شوند عمل می کنند.
۲ - گروه سوم - تحریم و امتناع کنندگان انتخابات .
نیز یک حزب اند زیرا یا بطور تئوریک حاکمیت هر نوع ایده ئولژیک را بنا به دلایل عقلی، فلسفی و تاریخی رد می کنند و یا بطور تجربی به این نتیجه رسیده اند که حاکمیت ولایت مطلقه فقیه نمی تواند جوابگوی نیازهای جامعه ی ایران باشد.
این گروه دو فرق بنیادی با حزب ولایت مطلقه فقیه و نیز با ولی مطلقه فقیه دارد:
الف - معتقد شده اند هر نوع شرکت در انتخاباتی که نامزدان آن از فیلتر نظارت استصوابی ولایت مطلفه فقیه بگذرند در واقع آب ریختن به آسیاب این حاکمیت است که در طول نزدیک به چهل سال نتوانسته به خواسته های مردم جواب دهد،
گروه سوم - با این که یک سوم رای دهندگان را تشکیل می دهند - نمی توانند تشکیلات خود را برپا کنند زیرا هدف آنان:
نه تنها پیروی و تقویبت حاکمیت ولایت مطلقه نیست ، بلکه بطور آشکار خواهان شرکت مستقیم عامه مردم در انتخاب سیاستگزاران کشور است که با اندیشه ولایت ففیه کاملن متفاوت است.
ب - ویژیگی دوم این گروه آزادگی در اندیشه است . این گروه با این که حاکمیت ولایت مطلقه فقیه را بطور تئوریک یا تجربی رد می کند اما هیچ وقت حزب طرفداران ولی مطلقه فقیه و یا خود ایشان را تهدید نکرده است.
در صورتی که افراد حزب ولایت فقیه - اصولگرایان ، اعتدالیون و چه اصلاح طلبان - وقتی در حضور ولی مطلقه فقیه هستند با صدای بلند و شجاعت در لحظه های معین سخنان ولی مطلقه را قطع و فریاد می زنند :
به این ترتیب گروه تحریم و امتناع کنندگان را به مرگ تهدید می کنند.
ولی مطلقه فقیه نیز که خود را رهبر ایران و ملت ایران می داند با خشنودی به این شعار گوش می کند. در واقع ولایت مطلقه فقیه بدش نمی آید این شانزده میلیون نفر بمیرند!! تا حاکمیت ولایت مطلقه فقیه ادامه یابد.
گویا کسانی که به نامزدهای شورای نگهبان ایشان رای نمی دهند ایرانی نیستند که ایشان اجازه می دهد چنین شعاری در طول نزدیک به چهل سال همچنان تکرار شود و غیر معتقدان به ولایت مطلقه فقیه را تهدید به مرگ نماید. در صورتی که به خوبی می داند تعداد این گروه روز بروز افزایش می یابد.
پس اگر امام جمعه ایشان می گوید هرکس می خواهد کنسرت گوش کند از مشهد برود، چندان هم بیراهه نرفته و حرفش بسیار نرمتر از ولی مطلقه است که غیر معتقدان به حاکمیت خود را آشکارا تهدید به مرگ می کند.
این گروه بی آن که منشوری صادر کنند، بی آن که تجمعی و تشکلی داشته باشند، راه مشترک خود - آزاد آندیشی - را انتخاب کرده و آن را برای دیگران هم به رسمیت شناخته اند.
به این ترتیب اگر چه در عمل فقط یک حزب می تواند آشکارا فعالیت کند با جناح های گوناگونش که به دنبال سهم خود از سفره ولایت مطلقه فقیه اند؛ باندهای معتقد به ولایت مطلقه فقیه !! اما:
یک حزب دیگر با اعتماد به آزادی اندیشه و نفی هر گونه سلطه ایده ئولژیک پرداخته و بر استفلال فکری تک تک افراد جامعه تاکید می کند.