X
تبلیغات
رایتل

دموکراسی و رفاه

چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت 18:52




در نوشته ی پیشتر که نمونه ای از فرهنگ دموکراسی را نشان می داد علی رغم اختلافات شدید دو حکومت امریکا و جمهوری اسلامی، آقا معلم عزیز این نظر را گذاشت :


 «‌  سلام و درود

دموکراسی و سایر اصطلاحات مشابه واژ ه یی گسترده و با تعابیر گوناگونی هستند

اکثر این تعاریف حکم شمشیر دولبه را دارد


مهم این است که هر تعبیری می شود در جهت رفاه حال مردم آن کشور باشد » 


چند نکته : 


۱ - دموکراسی اصطلاح مشابهی در فرهنگ سیاسی ندارد. نوشته کوتاه زیر حد و مرز دموکراسی را مشخص می کند: 


آزادی و دموکراسی !


چه کسی واژه ی  "  دموکراسی " را به " آزادی " در پندارهای ما جا انداخته است؟ نمی دانم، اما می دانم که این پنداری  درست نیست. زیرا این دو مقوله های جداگانه اند هر چند با شباهت هایی.


آزادی ترجمه ی واژه " لیبرالیسم " ، مقوله ای است بی در و پیکر که  هرکس می تواند به فراخور نیازش آن را بکار گیرد. هیچ تعریف مشخص و درستی از آن در دست نیست  تا بتوان گفت کی آزاد است، کی آزادی دیگران را نقض کرده است. زیرا آن که آزادی دیگران را نقض می کند به آزادی عمل خود می اندیشد و برمبنای منافعش می کوشد وسعت آزادی عمل خود را فراختر کند. به همین دلیل هر دیکتاتوری می تواند ادعا کند که طرفدار آزادی است و دروغ هم نگفته است. هر حکومتی می تواند مخالفان و منتقدان خود را سرکوب کند به این بهانه که اینان مخالف آزادی هستند و البته منظورش مخالف آزادی عمل خودش است و دروغ هم نگفته است. هر گروه مالی قدرتمند به بهانه دفاع از آزادی برنامه های اقتصادی خودش، به روش های گوناگون – قانونی و روابطی و غیر قانونی - برای دیگران محدودیت های اقتصادی ایجاد کند. اما؛


دموکراسی یک واژه ی تاریخی است و بر مبنای رفتار سیاسی ویژه ای قرار داد؛ پذیرش حاکمیت اکثریت و تضمین برابری حقوق اجتماعی  و سیاسی اقلیت توسط اکثریت.  چنین تضمین اجتماعی با بنیانگذاری قواعد مشخصی همراه است؛ به شکل قانون اساسی ، حقوقی و قضایی.


و ما هیچ واژه ای در فارسی نداریم که بجای دموکراسی بنشیند. اصطلاح مردم سالاری نیز مفهوم دموکراسی را در خود ندارد. زیرا مردم سالاری به معنای حاکمیت اکثریت، می تواند از اقلیت بخواهد برای حفظ منافع اکثریت، از حقوق خودش چشم بپوشد و برای رسیدن به چنین مقصودی روش های گوناگون اقناع و سرکوب را در پیش گیرد.


بر مبنای این تعریف، نظارت متقابل و اجتماعی شکل می گیرد. افراد و گروه های مستقل از حاکمیت و دولت حتا مخالفان سیستم حکومتی می توانند در این نظارت شرکت کنند. در این جا قواعد، مشخص می کند که چه کسی حقوق دیگران – توجه کنید حقوق دیگران و نه آزادی دیگران - را نقض کرده وبه خود اجازه – آزادی – داده تا پایش را از گلیم قانونی خویش بیرون بگذارد..


حواسمان به آنهایی باشد که واژه های  آزادی و مردم سالاری را آگاهانه بجای دموکراسی بکار می گیرند، چه نیاتی در مغزشان می گذرد. 


http://hafezehtarikhi.blogspot.ca/search?q=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C+%D9%88+%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C


می بینیم که این تعریف دموکراسی شمشیر دو لبه نیست که هیچ، جلو هر گونه شمشیری را هم می گیرد!


۲ - مقولات سیاسی مانند دموکراسی رابطه ی مستقیمی با رفاه اجتماعی ندارند اما حاصل عملکرد نظارت متقابل در دموکراسی تعادل رفاه عمومی را به همراه دارد و نه ثروت را! دو نمونه معرفی می شوند: 


امریکا ثروتمندترین کشور جهان است اما دموکرات ترین کشور جهان نیست. 


سوئد، فنلاند، نروژ، ثروتمندترین کشورهای جهان نیستند اما رفاه عمومی در این کشورها بالاتر از دیگر کشورهاست. زیرا اصول دموکراسی بیشتر بکار گرفته شده نه توسط حاکمیت بلکه توسط مردم. حاکمیت نیز مجبور است که تن به دموکراسی بدهد.


------------------------------------------------

تلگرام:  https://t.me/gozaresh1395


تویتر :hafezehtarikhi

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.