X
تبلیغات
رایتل

ایده ئولژی و نظامی گری ( ۹ )

پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 19:21

 

قول های گشتاسب به اسفندیار


هنگامی که اسفندیار از زندان به ایستگاه گشتاسب می رسد، گشتاسب چنین می گوید:


پدر داغ دل بود بر پای جست

ببوسید و بسترد رویش به دست


بدو گفت یزدان سپاس ای جوان

که دیدم ترا شاد و روشن‌روان


ز من در دل آزار و تندی مدار

به کین خواستن هیچ کندی مدار


گرزم آن بداندیش بدخواه مرد

دل من ز فرزند خود تیره کرد


بد آید به مردم ز کردار بد

بد آید به روی بد از کار بد


پذیرفتم از کردگار جهان

شناسندهٔ آشکار و نهان


که چون من شوم شاد و پیروزبخت

سپارم ترا کشور و تاج و تخت


پرستش بهی برکنم زین جهان

سپارم ترا تاج و تخت مهان


http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/goshtasp/sh32/


سپاه ایران با فرماندهی اسفندیار تورانیان را شکست می دهند.


اکنون نوبت گشتاسب است که به قول خود وفا کرده و تاج و تخت را به اسفندیار واگزارد و خود به عبادت مشغول شود:


پرستش بهی برکنم زین جهان

سپارم ترا تاج و تخت مهان


اما وقتی ایده ئولژی وسیله ای باشد برای گرفتن یا نگهداشتن قدرت، توجیه های تازه ای برای زیر قول زدن ها پیدا می شوند. گشتاسب هم چنین بهانه ای پیدا می کند و احساسات اسفندیار را بر می انگیزاند. او به اسفندیار می گوید:


اول خواهرانت را از توران نجات بده تا پادشاهی نصیبت شود : 


 برین ننگ تا زنده ام

به مغز اندرون آتش افگنده ام


پذیرفتم از کردگار بلند

که گر تو به توران شوی بی‌گزند


به مردی شوی در دم اژدها

کنی خواهران را ز ترکان رها


سپارم ترا تاج شاهنشهی

همان گنج بی‌رنج و تخت مهی


/ جایگاه پرستش بس است

نه فرزند من نزد دیگر کس است


http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/goshtasp/sh33


برفتنت یزدان پناه تو باد

به باز آمدن تخت گاه تو باد


http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/goshtasp/sh33/


اسفندیار به توران می رود، ارجاسب - پادشاه توران - را می کشد و خواهرانش را می رهاند. 


اکنون نوبت گشتاسب است که تاج و تخت حکمروایی را به اسفندیار واگذار نموده و خود به عبادت مشغول شود


-------------------------------------------------


مطلب مرتبط :


ایده ئولژی و نظامی گری  ( ۸ )


آرزوهای اسفندیار



http://tarikhroze4.blogsky.com/1394/04/25/post-16/



نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.