X
تبلیغات
رایتل

خواهش ( آگهی ثابت )

یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 10:15


 

1 - اگر من وبلاگ شما را می خوانم و گاهی یادداشت می گذارم بعلت جالب بودن مطالب شما است.  اگر احساس می کنید یادداشت گذاشتن در این وبلاگ دردسر ساز است، نظر نگذارید یا ناشناس بنویسد یا خصوصی. با سپاس


2 -  PDF ها در برگه ی PDF


--------------------------------------------------------------------------------------------------------




https://telegram.me/gozaresh1395

خدمت و خیانت روحانیت (‌ ۱ )

جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 07:45



پیشگفتار


شادروان جلال آل احمد نوشتاری دارد بنام « در خدمت و خیانت روشنفکران »‌. در موضوع مورد کنکاش که به بررسی موقعیت اجتماعی - تاریخی  روحانیت می پردازد، دیدم عنوانی بهتر و روشنتری از عنوان نوشته جلال آل احمد وجود ندارد. پس همان عنوان را قرض گرفتم  تا گویای این نوشته باشد. 


یادمان باشد این نوشته به کل روحانیت ایران در طول تاریخ نظر دارد و نه فقط روحانیت حاکم بر ایران امروز


در تاریخ مدون ایران سه حکومت بطور مشخص تحت سیطره روحانیت بوده است: 


ساسانیان تحت سیطره  و قدرت روحانیت زرتشتی 

صفویان زیر نظر علمای شیعه 

و 


جمهوری اسلامی که نه زیر نفوذ روحانیت، بلکه توسط روحانیت تشکیل و اداره می شود. 


اگر در زمان ساسانیان و صفویان با امکانات  بسیار محدود اطلاعرسانی و نیز محدودیت تاریخ نگاران که همه باید توسط دربار و حاکمان تغذیه می شدند اطلاعات درست و روزمره ای از چگونگی برنامه ها، کارها و نتایج آن حکومت ها در دست نیست و فقط به تکه پاره  هایی از تاریخ نگاری و افسانه ها دسترسی داریم، امروز خوشبختانه امکانات اطلاعرسانی بسیار فراهم و از حدود قدرت حاکمیت ها بیرون است. به همین دلیل  توانسته ایم با گوشت و پوست زندگی هر روزه را زیر قدرت حاکمیت مذهبی احساس کنیم. چه آنها با چنین حاکمیتی کیف می کنند و چه آنها که زجر می کشند!


در این بین به نظر می رسد هر روز تعداد زجر کشیدگان زیاد می شوند و کیفورها فقط با وعده و وعید مردم را دلخوش می کنند و بقول آن شاعر نو پرداز - شاید م. آزرم ( نعمت میرزا زاده ) - که برای  زمان شاه سرود:‌ 


هر روز به صرف وعده 

سر سفره ی خود 

میهمان ما هستید!


و این میهمانی  همچنان  هر روز ادامه دارد. اما با یک تفاوت بنیادی: 


روحانیت با سلسله مراتب خود از گذشته بسیار دور پیش از تاریخ تا امروز کوشید خود را تنها رهبر مردم در دنیا آخرت قلمداد کند و البته هم بسیار موفق بود زیرا وسایل ارتباط جمعی یا اصلن نبود و در زمان های حاضر هم اگر بود، به صورت امروزی گسترده و عمومی نبود تا واقعیات به اطلاع عموم برسد. 


روحانیت توانسته بود به راه های گوناگون مردم را متقاعد کند که تنها مرجع آنهاست. در این مورد نه تنها مردم که حتا حاکمان را به پیروی از خود وامیداشت. بطوری که شده بود پناهگاهی برای مردم از دست حاکمان!! بله شاید از دست مار به دهان اژدها پناه می بردند اما بهر روی -  با اعتقادات رشد یافته در مردم  -  این جریان وجود داشت. 


در این صدسال اخیر هم تلاش برای استقرار دموکراسی هم هیچ سازمان و حزبی نتوانست از نظر سیاسی توده گیر شود و مورد اعتماد مردم شود تا مردم از آن حمایت کنند.


با چنین پس زمینه ای بود که جریان انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت  و گروه های سیاسی با اعتقادات متفاوت را به پیروی از خود واداشت تا با سرنگونی نظام شاهنشاهی جامعه ای آزاد را بیافرینند. اما برای همه مردم اکنون بطور حسی معلوم شده است که آنچه « هر کسی از ظن خود شد یار من »‌ سرابی بیش نبوده است. در نتیجه :


امروز که هر روز بر تعداد زجر کشیدگان افزوده می شود چه پناهگاهی برای اینان هست؟ 


الف - روحانیت که روزی پناهگاه بود اکنون حاکم است و باعث و بانی این وضعیت. 

ب - روشنفکران نتوانسته اند جای پایی محکم در بین مردم بیابند.

پ - سازمان های سیاسی چپ و راست که مردم را به مبارزه بر علیه حاکمیت مذهبی دعوت می کنند نیز ناتوان از رویارویی با این حاکمیت اند. 


زیرا نکته بسیار مهمی که تا کنون به آن توجه نشده  این است که ؛


وقتی مردم اعتمادشان را به مهمترین پناهگاه تاریخیشان را از دست داده اند چگونه می توانند به سازمان هایی اعتماد کنند و رهبری آنها را بپذیرند و توصیه های آنها را بکار بندند که ناشناخته اند ؟ 


نابودی اعتماد عمومی و بی اطمینانی به همه چیز، همه کس، همه جریان ها و حتا به خودی ها و دوستان اخلاق بارز امروز جامعه ی ایران شده که حاصل عملکرد روحانیت حاکم است. این بزرگترین فاجعه ای است که امروز دامنگیر ما شده است. 


فاجعه ای بزرگتر از اعدام هزاران نفر، دربدر کردن میلیون ها نفر، و نابود کردن سرمایه های ملی مادی و معنوی یک ملت که توانسته در طول تاریخ با همه ی حملات گوناگون از شرق و غرب همچنان زنده بماند. اما این بار اگر اعتمادش را بخود باز نگرداند، معلوم نیست بتواند همچنان ایستاده بماند.


وقتی  مردم در چنین بی اعتمادی گسترده ای  زندگی می کنند 

 وقتی این سازمان ها و رهبرانشان در زندگی روزمره مردم حضور ندارند و یا حضورشان نامحسوس است 

وقتی این سازمان های می کوشند از موقعیت نامناسب زندگی مردم برای فربه شدن خودشان استفاده کنند، 


چگونه انتظار دارند مردم به آنان اطمینان کنند. اطمینان به ناشناسان با افکار ناشناخته؟


هر اندیشه و جریانی که بتواند این اعتماد عمومی را باز گرداند، می تواند امیدوار باشد تا پناهگاه مردم شود. اما در شرایط امروز هیچ جریانی توانا به چنین کاری نیست مگر خود مردم که در سازمان های خودشان گرد آیند و یک مبارزه آشکار دموکراتیک را در زمینه های گوناگون روز مره زندگی پیش ببرند. 


در این صورت است  که حاکمیت امروز نه تنها توانا به سرکوب آن نیست، بلکه نخست مجبور به مدارا با  آن و سپس پوست اندازی است تا ایده ئولژی را به کناری نهد و دموکراسی را بپذیرد؛ راهی نه چندان کوتاه اما با دستاوردهایی بزرگ.


چنین است که نشان دادن خدمت ها و خیانت های روحانیت شاید بتواند با روشنتر کردن واقعیت روحانیت در طول تاریخ، راه اینده  را برای ما روشنترکند. 


بی شک این نوشته خالی از کمبود نیست به همین دلیل :


همه کسانی که در این زمینه  - مربوط به هر زمانی  در تاریخ ایران - مطالعه دارند اگر مایل به همکاری اند می توانند مطالبشان را با ذکر ماخذ با ایمیل زیر بفرستند و یا چه بهتر که خودشان دست بکار شوند و آگاهی های تاریخی را مطرح نمایند. 


امروز به روشنی می بینیم  که روحانیت حاکم در موقعیتی نیست که بتواند بیش از این سرکوب کند!


hafezehtarikhi@gmail.com


بیگار ورزی !

دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت 10:15


طرحی بر علیه دانشگاه، دانشجو و کارگر!


طرح  «‌ کارورزی  »‌ اولین سوغات دولت ولایی است  که بر مبنای سیاست های کلی کشور تحت نظر ولایت فقیه  تدوین شده، سه گروه را هدف گرفته است : 


الف - دانشگاهیان را، که آن را موظف می کند دانشجویان را برای محیط کار آماده کنند نه آن که به آنان علم و ارزش های علمی را بیاموزند. برای آگاهی از پیامدهای فاجعه بار این طرح در سطح دانشگاه اینجا را بخوانید:


http://farasatkhah.blogsky.com/1396/04/25/post-360/%D8%B9%D9%82%D9%84-%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA


این طرح دستمزدی است برای اساتیدی که مردم را به رای دادن فرا خواندند!


ب - دانشجویان را 


که آنان را به کارگران موقت بی هیچ تضمینی ایمنی، بهداشتی و موارد بیمه ای تبدیل می کند. 


پ - امنیت شغلی کارگران را با حضور کارگران موقت دانشجویی به خطر می اندازد، اگرچه دست صاحبکار و سرمایه دار هم اکنون نیز به اندازه کافی باز است اما با حضور کارگران ارزان قیمت و موقت دانشجو، امنیت شغلی کارگران بیش از پیش به خطر می افتد. 


در این مورد ۴۷۲ کنشگر حوزه های مختلف اجتماعی بیانیه ای داده اند که نشان می دهد چگونه « این طرح حیات اجتماعی کارگران و دانشجویان کشور را برای سیاست های سودمحور و زودبازده سرمایه سالار مورد هجوم قرار »‌ داده است. 


این بیانیه و اسامی را می توانید اینجا بخوانید:


https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLScaS1iBbbLpU7jT9VsudRiW6uiwTuflMtHgZr-8Ca3Q9eW3UA/viewform



بیانیۀ کنشگران حوزه‌های مختلف اجتماعی علیه «طرح کارورزی»


مردم ایران!


حیات اجتماعی کارگران و دانشجویان این کشور؛ همچون معلمان، پرستاران و دیگر اقشار زحمتکش، به واسطه‌ی موج جدید سیاست‌های سودمحور و زودبازده سرمایه‌سالار، مورد هجوم قرار گرفته است. سکوت در برابر چنین حملاتی تحت عنوان «دامن نزدن به کشمکش‌های طبقاتی»، «سوءاستفاده‌های سیاسی-جناحی برای حمله به دولت» یا «اولویت آزادی بر عدالت» چیزی نیست جز چشم بستن بر زندگی اکثریت کسانی که آفرینندگان واقعی ثروت و مولدان حقیقی جامعه‌اند.

طرح کارورزی که پس از شکست طرح‌های استثماری مختلف، همچون طرح استاد-شاگردی، در دولت دهم تصویب شد، مجدداْ در دولت یازدهم مورد بازنگری و تنظیم قرار گرفت. این دولت که در تلاش برای تصویب لایحه‌ی اصلاح قانون کار، شکستی نسبی را متحمل شد، پروژه ای دیگر را برای خدمت به تأمین منافع خود و دیگر کارفرمایان آغاز کرد و بالاخره پس از انتخابات دولت دوازدهم و از تیرماه سال جاری شاهد اجرایی شدن طرح کارورزی هستیم؛ طرحی که ذیل «برنامه‌ی اشتغال فراگیر» قرار می‌گیرد و به شکل مستقیم حیات طبقه‌ی کارگر را نشانه رفته است. 


ما، امضاکنندگان این بیانیه ضمن تأکید بر ماهیت استثماری «برنامه‌ی اشتغال فراگیر» (به‌ویژه طرح کارورزی) اعلام می‌کنیم که این طرح هدفی جز تأمین نیروی کار بسیار ارزان و بی ثبات برای سرمایه‌گذاران خارجی و داخلی ندارد و پیامد آن افزایش ناامنی شغلی و تضعیف بیش از پیش سطح زندگی برای طبقات فرودست است. کارفرمایان و مقامات دولتی، از جمله وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، تاکنون از هیچ فرصتی برای تبلیغ میلیون‌ها تحصیل‌کرده‌ی بیکار در ایران به عنوان نیروی کار ارزان در پیشگاه هیئت‌های تجاری و سرمایه‌گذاران خارجی دریغ نکرده‌اند. صندوق بین‌المللی پول نیز طی گزارش خود در سال 2017 درباره‌ی ایران، بر اهمیت این تحصیل‌کرده‌های بیکار در بالابردن سود برای بخش خصوصی تأکید کرده است. اکنون، اجرایی کردن طرح کارورزی درواقع لغزاندن جمعیت عظیم فارغ‌التحصیلان بیکار به دهان سیری‌ناپذیر سرمایه‌ای است که مایل است نیروی کار هرچه‌ ارزان‌تر و بی‌ثبات‌تر را به نفع سود سرمایه‌دار جذب کند. نگاهی به بندهای آیین‌نامه‌ی اجرایی این طرح، ماهیت واقعی آن را به خوبی مشخص می‌ سازد.


یک. بر اساس ماده‌ی 10 طرح کارورزی، کارفرما هیچ تعهدی به استخدام موقت یا دائمیِ کارورز ندارد. همچنین، کارورز فاقد هرگونه حقی بر شمولیت تحت قوانین کار و تأمین اجتماعی است. متولیان طرح در حالی که مدعی اشتغال ‌زایی با چنین برنامه هایی هستند، باید پاسخ دهند که چهار تا شش ماه کارورزی بدون تعهد کارفرما به استخدام، چگونه می‌تواند ضامن کاهش نرخ بیکاری باشد؟ آیا هدف، علاوه بر کاهش دستمزدها و کاهش امنیت شغلی، ایجاد تغییرات صوری و غیرواقعی در آمارها نیست؟


دو. بر اساس متن دستورالعمل اجرایی طرح، مُزد کارورز «تا سقف» یک سوم حداقل دستمزد کشور (ماده‌ی 8)، برای مدت چهار تا هشت ساعت در روز (تبصره‌ی ماده‌ی 6)، در نظر گرفته شده است که نیمی از آن را دولت می‌پردازد. این مُزد که برای فرار از اعطای دیگر حقوق کار به کارورز «کمک هزینه‌ی آموزشی» نام گرفته، نه تنها حداقل نیازهای انسانی کارورز را تأمین نمی‌کند، بلکه نظر به عدم وجود دستورالعمل برای پرداخت حقوق کارورز، هیچ تضمینی برای پرداخت دستمزد در پایان دوره، طبق تبصره‌ی ماده‌ی هشت و یا وعده ی جهانگیری که پرداخت دستمزد به شکل ماهیانه را مطرح کرده است، وجود ندارد. علاوه بر این، بندهای «دال» و «واو» ماده‌ی 14 با تعیین معیارهایی غیرعینی که وابسته به نظر کارفرما برای فسخ قرارداد بین کارورز و کارفرماست، دست کارفرما را برای فسخ قرار باز می‌گذارند. البته تداوم همین شرایط شکننده و غیرانسانی برای کارورز نیز وابسته به میل و اراده‌ی کارفرما است. 


سه. طرح کارورزی شرایط کاری را برای کارگران شکننده و بی‌ثبات می‌کند. با وجود واردکردن قیودی در دستورالعمل اجرایی طرح، درجهت ممانعت از اخراج کارگران در مقابل جذب کارورزان، به دلیل ضعف و عدم شفافیت نهاد بازرسی، هیچ تضمین اجراییِ محکمی برای جلوگیری از تهدید مشاغل کارگران با اجرای طرح کارورزی وجود ندارد. علاوه بر این، مسئله‌ی کارگران موقت مطرح می شود. این قشر از کارگران که در دهه‌های اخیر، با انواع و اقسام ترفندهای قانونی و فراقانونی، بر شمار آن‌ها افزوده شده است، بیش از پیش در معرض بی‌ثباتی شغلی قرار می‌گیرند. با اجرای طرح «کارورزی»، کارفرما به راحتی می‌تواند کارگران موقت را که قراردادهای بی‌ثبات و وضعیت بیمه‌ی نامشخصی دارند، اخراج و به جای آن‌ها، کارورزان ارزان‌قیمت را جذب کند.


چهار. ماده‌ی 19 دستورالعمل اجرایی، به سازوکار حل اختلاف بین کارورز و کارفرما اشاره دارد. در صورتی که در قانون کار کنونی، اختلافات بین کارگر و کارفرما عمدتاً به شوراهای حل اختلاف حواله داده شده، ماده‌ی 19 با پیروی از لایحه‌ی تصویب‌نشده‌ی اصلاح قانون کار، مرجع بی‌طرفی را برای حل اختلاف تعیین نکرده

است و سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای، وزارت کار و اداره‌ی استانی وزارت کار را مرجع حل اختلاف قرار داده است. به این ترتیب در صورت بروز هرگونه اختلاف بین کارورز و کارفرما، هیئتی که متشکل از نمایندگان دولت است به مشکلات رسیدگی می‌کند. نقش تشکل‌های کارگری ( رسمی و غیرمستقل) به طور کامل نادیده گرفته شده است. از این منظر، طرح «کارورزی»، در راستای تبدیل قانون کار از مسئله‌ی حقوق عمومی به مسئله‌ی حقوق خصوصی عمل می‌کند.


پنج. در حالی که بنابر قانون کار، شخص به محض ورود به کارگاه و مشغول‌شدن به کار باید ذیل بیمه‌ی تأمین اجتماعی قرار بگیرد، دولت کارفرما را از بیمه‌ی کارورز معاف کرده و تنها بیمه‌ی مسئولیت مدنی را که شامل بیمه‌ی حوادث می‌شود اجباری کرده است که پرداخت حق بیمه‌ی آن نیز نه بر عهده‌ی کارفرما، که بر عهده‌ی خود دولت است. این در حالی است که بدهی گزاف دولت به سازمان تأمین اجتماعی، مانع از این می‌شود که دولت به این وظیفه‌ به‌درستی عمل کند.


وزارت کار، طی جوابیه‌هایی اشاره کرده است که طرح کارورزی به هیچ وجه به قانون کار ارتباطی ندارد، بلکه بحثی آموزشی است و خارج از محیط کار تعریف می‌شود؛ در حالی که ورود به محیط کار باید تحت نظام قانون کار تعریف شود. مگر اینکه بگوییم تعریفی از این موضوع در قانون کار نیست؛ موضوع بند «الف» ماده «112» در قانون کار می‌گوید افرادی که داوطلبانه برای کارآموزی می‌آیند، در صورتی که به کارآموزی توأم با کار اشتغال داشته باشند، مشمول بند «ب» ماده «112» می‌شوند که در شرط اول آن است که سن آنها بین 15 تا 18 سال باشد؛ و در ضمن حقوقی در این قانون برای آنها در نظر گرفته شده است که باید به ایشان تعلق بگیرد (ماده «79» تا «84»)؛ همچنین باید از حقوق شورای ‌عالی کار تبعیت کنند و بیمه شده باشند. در صورتی که قرار نباشد فرد حین کارآموزی کار کند، باز هم تکلیف مشخص است: این افراد اگر کارآموزی هستند که موضوع بند «الف» هستند، به گفته ی قانون باید به مراکز کارآموزی یا آموزشگاه‌های آزاد معرفی ‌شوند و حق ورود به محیط کار را ندارند. اگر موضوع بند «ب» باشند باید مشمول تمامی قوانین کار بشوند. یعنی باید دستمزد و بیمه مطابق قوانین کار به آنها تعلق بگیرد. طبق این قوانین، نوجوان شاغل باید 6 ساعت در روز کار کند. در این صورت هم باید قرار‌داد کارآموزی‌ وجود داشته باشد که کارفرما متعهد به جذب فرد شود.


البته ما با صراحت اعلام می‌کنیم که مشکل طرح کارورزی – و طرح‌های مشابه –به هیچ‌عنوان محدود به نواقص آیین‌نامه‌ای و حقوقی نیست؛ بلکه این طرح از اساس استثماری و مشکلات آن ریشه‌ای‌تر است و پیامدهای اجتماعیِ آن فاجعه‌ به بار می‌آورد. بی تردید قانون کار کنونی، خود بخشی از مشکلات وضعیت کارگران ایران است. اما مسئله آن جاست که مجریان قانون خود را برای سودجویی بی حصر از کارگران با حداقل های درنظر گرفته شده و ذیل پرچم قانون، محق می دانند . از این روست که ما بر ضعف های قانونی که هدفش درهم شکستن تمامی امکان های مقاومت برضد ارزان‌سازی هرچه بیشتر نیروی کار است، دست می گذاریم. با اجرایی شدن این طرح، بیکارهای تازه‌وارد و شاغلان قدیمی، هردو حقوقشان به خطر می‌افتد. عرضه‌ی مازاد بر تقاضای نیروی کار باعث می‌شود قیمت نیروی کار پایین بیاید. در این صورت تفاوتی ندارد که فرد بیکار باشد یا شاغل، این طبقه کارگر است که قدرت چانه‌زنی‌اش را هرچه بیشتر از دست می‌دهد.

دولت از طریق «کارورزی» صرفا به دنبال راه فراری است تا با دستکاری در آمار و ارقام، موفقیتش در کاهش بیکاری را به رخ بکشد. در حالی که به‌کارگماردن دانش‌آموختگان دانشگاهی به مدت چهار تا شش ماه – بی هیچ تضمینی برای استخدام– و سپس جایگزین‌کردن چند دانش‌آموخته‌ی دیگر، تنها آمارهای مقطعی بیکاری را کاهش می‌دهد. از طرفی، طرح «کارورزی» تنها فرافکنی بحران در آموزش عالی و سرپوش‌گذاشتن بر آن است. «کارورزی» طرحی در جهت «انتقال مهارت» است، حال آن‌که در تمام رشته‌های فنی و مهندسی – که آماج اصلی طرح کارورزی هستند – دانشجو به عنوان بخشی از برنامه‌ی درسی خود باید در محیط‌های واقعی کار، ساعت‌ها «کارآموزی» بگذراند. پس از گذراندن این «کارآموزی»، «کارورزی» چه سودی برای مهارت‌آموزی دانشجو دارد؟ 


علاوه بر اینها «کارورزی»، از آن جهت که نشان از روحیه‌ی عمومی دولت در مواجهه با مسئله‌ی دانشگاه دارد – یعنی نگریستن به دانشگاه همچون بنگاهی سودآفرین و خوداتکا و کارخانه‌ی تولید نیروی کار تحصیل‌کرده‌ی ارزان‌قیمت – به تشدید رکود سیاسی-اجتماعیِ دانشگاه‌ها می‌انجامد. در ذیل چنین رویکردی به دانشگاه – که نه فقط در طرح «کارورزی»، بلکه در طرح‌هایی مثل سهمیه‌بندی یارانه‌ی دانشگاه‌ها بر اساس پتانسیل اشتغال‌زایی آن‌ها، طرح تحول در علوم انسانی، گنجاندن درس‌هایی چون «مبانی کارآفرینی» در دروس رشته‌هایی مثل علوم اجتماعی و پولی‌سازی‌های فزاینده‌ی امکانات دانشگاهی و چندین طرح و نقشه‌ی دیگر نیز مشهود است – اساساً دیگر دانشگاه جایی برای تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های صنفی و سیاسی نخواهد بود. دانشجویان همواره کارگرانی بالقوه خواهند بود که هرچه سریع‌تر باید روند تحصیل را طی کنند و مهارت بیاموزند تا به کارگران بالفعل ارزان‌قیمت بدل شوند. اگر «طرح کارورزی» صرفا برای دانش‌آموختگان دانشگاهی است اما «طرح مهارت‌آموزی در محیط کار واقعی» همه اقشار جامعه را در‌برمی‌گیرد. اینجا دیگر نه خبری از آن 310 هزار تومان است، و نه معافیت دو ساله‌ی بیمه‌. این طرح به طور مشخص به کارفرماها اجازه می‌دهد از مهارت‌آموزها به‌عنوان نیروهای ارزان‌قیمت و حتی رایگان استفاده کنند.


با استناد به تمام دلایل فوق و در همراهی با اعتراضات گسترده‌ی اقشار مختلف، که آماج حملات چنین طرح‌هایی هستند، ما امضاکنندگان این بیانیه خواستار لغو «طرح کارورزی» هستیم. همچنین از آحاد جامعه می‌خواهیم تا نسبت به تصویب و اجرا شدن چنین طرح‌هایی تحت عنوان شعار «خارج کردن جامعه از بحران» اعتراض کنند. این‌گونه طرح‌های ضداجتماعی و سودمحور، نه تنها با کرامت و زیست انسانیِ کارگران، دانشجویان و بیکاران، که با قوانینی چون قانون کار که حداقل پشتوانه‌های حمایتی از نیروی کار را تأمین می‌کنند، مغایرت دارند. در نتیجه خواست فوری و صریح ما الغای طرح کارورزی و طرح‌های مشابه آن نظیر «مهارت‌آموزی در محیط کار» است. ما مصرانه از معلمان، پرستاران، کارگران، دانشجویان و تمامی متعهدان به آرمان برابری و عدالت می‌خواهیم در برابر این حملات غیرانسانی به نیروهای کار بایستند.



۱- فریبرز رئیس دانا اقتصاد دان و عضو کانون نویسندگان ایران

۲ - کاظم فرج الهی فعال کارگری

۳ - محمد مالجو   اقتصاد دان

۴ - مراد فرهادپور

۵ - حسن مرتضوی مترجم

۶ - احسان شریعتی استاد دانشگاه

۷ - ناصر زرافشان حقوقدان

۸ - یوسف اباذری استاد دانشگاه

۹ - حسین اکبری فعال کارگری

۱۰ - نسرین ستوده وکیل و فعال حقوق بشر

۱۱ - اکبر معصوم بیگی مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران

۱۲ - پرویز صداقت اقتصاد دان

۱۳ - شهاب اکوانیان‌                          فعال ملی‌مذهبی

۱۴ - فرحناز شیری عضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی

۱۵ - احمد سیف     نویسنده و مترجم

۱۶ -محسن حکیمی مترجم، فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران

۱۷ -کمال خسروی پژوهشگر اقتصاد سیاسی

۱۸ -رضا شهابی  عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد و اتوبوسرانی

۱۹ -صالح نجفی

۲۰ -سهند ستاری

۲۱ - رحمان بوذری 

۲۲ -مهدی تقوی         اقتصاددان

۲۳ -محمود بهشتی لنگرودی فعال صنفی معلمان

۲۴ -جعفر عظیم زاده دبیر اتحادیه آزاد کارگران ایران

۲۵ - یاشار سلطانی روزنامه نگار

۲۶ - عبدالله وطن خواه فعال کارگری

۲۷ -جعفر ابراهیمی فعال صنفی معلمان

۲۸ - محمد رضایی استاد دانشگاه

۲۹ - دلارام علی       فعال زنان

۳۰ - حمید آصفی             پژوهشگر اقتصاد سیاسی

۳۱ - داود رضوی عضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی

۳۲ - فریدا آفاری  فعال اجتماعی، مترجم و پژوهشگر

۳۳ - پروین محمدی فعال کارگری

۳۴ - حسن سعیدی عضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی

۳۵ - علی معظمی جهرمی

۳۶ - محمد آقازاده                         روزنامه نگار

۳۷ - فروغ اسدپور فعال اجتماعی، مترجم و پژوهشگر

۳۸ - محمد جراحی فعال کارگری

۳۹ - یاسر ریگی       فعال صنفی معلمان

۴۰  - ناصر محرم زاده عضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی

۴۱ - فیروزه مهاجر فعال زنان

۴۲ - شهریار وقفی پور نویسنده و مترجم

۴۳ - فرشید هکی فعال مدنی 

۴۴ - یاشار دارالشفا فعال دانشجویی

۴۵ - کاوه مظفری فعال اجتماعی

۴۶ - امیر یعقوبعلی  

۴۷ - محسن اکبرزاده                          

۴۸ - خسرو صادقی بروجنی پژوهشگر

۴۹ - فروغ عزیزی فعال حوزه زنان

۵۰ - آیدین ترکمه           پژوهشگر

۵۱ - ایمان واقفی مترجم و فعال حوزه شهر

۵۲ - مصطفی غلام نژاد کارگر

۵۳ - اردوان تراکمه فیلمساز

۵۴ - عباس شهرابی فعال دانشجویی

۵۵ - عابد توانچه  

۵۶ - علیرضا اخوان فعال اجتماعی

۵۷ - بابک ذاکری روزنامه نگار و نویسنده

۵۸ - امیر چمنی         کنشگر مدنی

۵۹ - علی اکبر مومنی ملکشاه فعال دانشجویی

۶۰ - مهدی توپچی فعال سیاسی

۶۱ - جلوه جواهری فعال حوزه زنان

۶۲ - بشیر احسانی فعال اجتماعی

۶۳ - سمیه رستم پور فعال اجتماعی

۶۴ - محمد حبیبی فعال صنفی معلمان

۶۵ - سید محمد مهدی خویی پژوهشگر اجتماعی

۶۶ - علی سالم

۶۷ - رضا اسکندری مترجم

۶۸ - عماد برقعی         فعال اجتماعی

۶۹ - حسام سلامت فعال دانشجویی

۷۰ - مرضیه امیری روزنامه نگار و فعال دانشجویی

۷۱ - احسان محمدی  

۷۲ - آرمان ذاکری فعال دانشجویی

۷۳ - محمد کریم اسایش کارشناس اجتماعی شهر

 ۷۴ -مسعود حسینی هنرمند

۷۵ - حسام حسین زاده                         فعال دانشجویی

۷۶ - البرز محبوب خواه  

۷۷ - احمد زاهدی لنگرودی روزنامه نگار

۷۸ - کیوان مهتدی نویسنده- مترجم

۷۹ - سینا چگینی         پژوهشگر اجتماعی و روزنامه نگار

۸۰ - مهسا اسدالله نژاد فعال دانشجویی

۸۱ - رضا اسد آبادی روزنامه نگار

۸۲ - امیر امیرقلی فعال کارگری 

۸۳ - حسن شفایی فعال سندیکایی

۸۴ - اوختای حسینی فعال اجتماعی

۸۵ - روزبه درنشان فعال اجتماعی

۸۶ - افشین پرورش فعال فرهنگی

۸۷ - رشید فشارکی  

۸۸ - صدیقه پاک ضمیر فعال صنفی معلمان و فعال زنان

۸۹ - محمد مهدی پور روزنامه نگار و شاعر

۹۰ - محمد غزنویان

۹۱ - مصطفی هوشمند فعال دانشجویی

۹۲ - اسکندر لطفی فعال صنفی معلمان

۹۳ - سید رحیم میر عبدالله رئیس شورای اسلامی کار ستاد مرکزی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه

۹۴ - مرتضی مقیمی فعال و وکیل حقوق بشر

۹۵ - عابس خلقی هنرمند تئاتر

۹۶ - زهرا آیت الهی

۹۷ - الدوز هاشمی فعال صنفی معلمان

۹۸ - محمود صدیقی پور فعال صنفی معلمان

۹۹ - بهنام محمدی فعال صنفی معلمان

۱۰۰ - فرنوش احمدی فعال صنفی معلمان

۱۰۱ - نسرین بهمن پور فعال صنفی معلمان

۱۰۲ - حکیم الهی   فعال صنفی معلمان

۱۰۳ - پروین اسفندیاری فعال صنفی معلمان

 ۱۰۴ -زینب سپهری فعال صنفی معلمان

۱۰۵ - سارا حسینی فعال دانشجویی

۱۰۶ - پریسا رفیعی فعال دانشجویی  

۱۰۷ - آیدین خلیلی

۱۰۸ - متین غفاریان                                روزنامه نگار

۱۰۹ - هومن طاهری  

۱۱۰ - امیررضا مجرد فعال دانشجویی

۱۱۱- بابک ثبوتی فعال دانشجویی

۱۱۲ - پویا جانی پور فعال دانشجویی

۱۱۳ - فرشته رضایی فعال دانشجویی

۱۱۴ - سینا درویش عمران                    

۱۱۵ - شکیبا استکی فعال دانشجویی

۱۱۶ - مهتا مهدی زاده فعال دانشجویی

۱۱۷ - حسین مرادی فعال دانشجویی

۱۱۸ - علیرضا فلاح  

۱۱۹ - فاطمه قدیری فعال دانشجویی

۱۲۰ - محمد ایران نژاد فعال اجتماعی

۱۲۱ - حسین مسرتی فعال دانشجویی

۱۲۲ - سهیل آقازاده  

۱۲۳ - محمدحسین صادقی

۱۲۴ - محمد شباهتی فعال دانشجویی

۱۲۵ - نیلوفر فولادی  

۱۲۶ - میلاد رضایی فعال دانشجویی

۱۲۷ - محمد شریفی مقدم فعال حقوق کودکان کار

۱۲۸ - علیرضا کاویانی فعال دانشجویی

۱۲۹ - امیررضا انصاری  

۱۳۰ - فائزه عبدی پور فعال دانشجویی

۱۳۱ - الهام سالمیان  

۱۳۲ - گلنار ابراهیم پور  

۱۳۳ - رسول عدالت فعال دانشجویی

۱۳۴ - مجید مسافر فعال دانشجویی

۱۳۵ - سعید برزگر  

۱۳۶ - لیلا حسین زاده فعال دانشجویی

۱۳۷ - گلناز خواجوی

۱۳۸ - سمیرا امیری دانشجو

۱۳۹ - آرمان براری  

۱۴۰ - محمد برزگر فعال دانشجویی

۱۴۱ - عسل اخوان

۱۴۲ - فرزانه جلالی فر فعال اجتماعی  

۱۴۳ - سروش ظفری دانشجو

۱۴۴ - علیرضا تیغ نورد دانشجو

۱۴۵ - رضا احدی دولت سرا فعال صنفی

۱۴۶ - سارا دلشاد  

۱۴۷ - منصور امینی  

۱۴۸ - آیاز بلقاز  

۱۴۹ - حسن علمی           فعال دانشجویی

۱۵۰ - فاطمه نصر       معلم

۱۵۱ - فلور عسگری زاده             نویسنده و پژوهشگر حقوقی

۱۵۲- مهدی پورفر  

۱۵۳ - امید اقدمی  

۱۵۴ - زهرا خادمی فعال دانشجویی

۱۵۵ - سبا حاج جمحمدحسین دهقانی  

۱۵۶ - سید محمد صادق نقیبی فعال دانشجویی

۱۵۷ - عسل محمدی  

۱۵۸ - امیر درویشوند فعال دانشجویی

۱۵۹ - سماء اوریاد  

۱۶۰ - مهدیس محمدی  

۱۶۱ - مهرداد داودی فعال دانشجویی

۱۶۲ - آزاد شمس آوری  

۱۶۳ - رهام یگانه         هنرمند

۱۶۴ - رومینا محسنی رجایی فعال دانشجویی

۱۶۵ - سولماز رشیدی  

۱۶۶ - عصمت میرزایی  

۱۶۷ - شاهین فصلی پژوهشگر اجتماعی

۱۶۸ - سینا حبیبی     فعال دانشجویی

۱۶۹- مهرنوش پارسا  

۱۷۰ - آرمین آگاهیان  

۱۷۱ - عباس بیات  

۱۷۲ - کمیل منفرد  

۱۷۳ - سیاوش صیدی  

۱۷۴ - کوثر زاهدی  

۱۷۵ - شیرین احمدی بازنشستگان

۱۷۶ - منصور منصور زاده  

۱۷۷ - جواد جهانی پور  

۱۷۸ - فرهاد فرزاد روزنامه نگار

۱۷۹ - جاویدان زرگری  

۱۸۰ - احسان سهرابیان مهریز فعال اجتماعی

۱۸۱ - ساناز محسن پور فعال زنان

۱۸۲ - آذین رضاییان فعال زنان

۱۸۳ - شبگیر حسنی  

۱۸۴ - امیرحسین سعادت فعال دانشجویی

۱۸۵ - دیاکو حق گو  

۱۸۶ - الهه بیننده فعال دانشجویی

۱۸۷ - سینا آقازاده صائینی                       فعال دانشجویی

۱۸۸ - امین مهدوی  

۱۸۹ - حسین آذرگشب  

۱۹۰ - پدرام پذیره  فعال دانشجویی

۱۹۱ -سارا آذرگشب  

۱۹۲ - علی غلامی  

۱۹۳ - عاطفه رنگریز پژوهشگر

۱۹۴ - پیام شاکر 

۱۹۵ - نسیم بنی کمالی فعال اجتماعی

۱۹۷ - سمیه شهریسوند معلم

۱۹۸ - کامران سبزیان معلم

۱۹۹ - فاطمه سلیمانیان معلم

۲۰۰ - میترا یوسفی 

۲۰۱ - نسرین جوادی کارگر

۲۰۲ - اعظم خضری کارگر

۲۰۳ - محمدرضا جانباز  

۲۰۴ - میلاد صابر  

۲۰۵ - عزیز قاسم زاده فعال صنفی معلمان

۲۰۶ - میلاد جنت   فعال کارگری

۲۰۷ - وحید میرشکار معلم

۲۰۸ - حمید کرمی  

۲۰۹ - قاسم حسنی       فعال حقوق کودکان کار

۲۱۰ -سهیلا سیاوشی  


۲۱۱ - علی اکبری  معلم

۲۱۲ - شهرزاد صبوری فعال دانشجویی

۲۱۳ - سارا سیاه پور معلم

۲۱۴ - محمدصادق یولچی خانی کارگر

۲۱۵ - اولدوز هاشمی  

۲۱۶ - مینو کیخسروی فعال صنفی معلمان

۲۱۷ - مهرنوش حیدرزاده فعال صنفی معلمان

۲۱۸ - فروغ سمیعی نیا فعال زنان

۲۱۹ - علی نجفی  

۲۲۰ - هاجر احمدی معلم

۲۲۱ - سجاد قاسمی  

۲۲۲ - محمد امین حسینی فعال دانشجویی

۲۲۳ - سرور مهدی خانی فعال حوزه زنان

۲۲۴ - شهره شفیعی فعال دانشجویی

۲۲۵ - زهره علی اکبری جم فعال دانشجویی

۲۲۶ - فرانک سعیدی فعال دانشجویی

۲۲۷ - فرزاد محمدی هنرمند هنرهای تجسمی

۲۲۸ - محمد احمدیان هروی                     فعال دانشجویی

۲۲۹ - مجید ملکی  فعال اجتماعی

۲۳۰ - ناهید فتحعلیان معلم

۲۳۱ - منصوره فرح زادی معلم

۲۳۲ - عنایت اله وثوقی معلم

۲۳۳ - هنگامه درفشی فعال دانشجویی

۲۳۴ - غزال محسن پور فعال زنان

۲۳۵ - محمد جواد برهانی فعال دانشجویی

۲۳۶ - محمدعلی زحمتکش فعال صنفی

۲۳۷ - مرتضی تقی پور  

۲۳۸ - مجید رجب پور  

۲۳۹ - زهرا اسماعیلی  

۲۴۰ - سپیده ابوذری  

۲۴۱ - صادق فلاح پور دانشجو

۲۴۲ - بهروز جوشنی املشی روزنامه نگار

۲۴۳ - سارا برین                                 پژوهشگر

۲۴۴ - محمد صادقی فعال دانشجویی

۲۴۵ - محمدرضا حمیدی فعال مدنی

۲۴۶ - روناک رضایی  

۲۴۷ - آذرنوش میرزایی فعال دانشجویی

۲۴۸ - رویا حشمتی  

۲۴۹ - هستی آگست فعال دانشجویی

۲۵۰ - شهناز اعظمی  

۲۵۱ - سونیا کمانگر فعال دانشجویی

۲۵۲ - ابراهیم ایزدی فعال دانشجویی

۲۵۳ - میلاد هوشمند زاده هنرمند عکاس

۲۵۴ - زهره نجفی  دانشجو

۲۵۵ - نیوشا فولادی دانشجو

۲۵۶ - امیر ودیعی         فعال مدنی

۲۵۷ - آرین حاتم فعال دانشجویى

۲۵۸ - صفا روشندل فعال دانشجویی 

۲۵۹ - کیانا خوی نژاد دانشجو

۲۶۰ - لقمان ویسی معلم

۲۶۱ - وحید فروزنده دانشجو

۲۶۲- ستاره هاشمی فعال زنان

۲۶۳ - مریم کاویانی روزنامه نگار

۲۶۴  -علیرضا طالبی فعال دانشجویی

۲۶۵ - علی حاجی         معلم

۲۶۶ - آرش سوری دانشجو

۲۶۷ - احترام شادفر فعال زنان

۲۶۸ - مریم رندی         فعال زنان

۲۶۹ - حوریه میری دانشجو

۲۷۰ - زهرا وفاپور روزنامه نگار

۲۷۱ - فرید لطف آبادی فارغ التحصیل دانشگاه

۲۷۲ - فاطمه رفیعی فعال فرهنگی

۲۷۳ - ناهید مهموم

۲۷۴ - زهره دشتی

۲۷۵ - کوروش تیموری فر بازنشستگان

۲۷۶ - پویا معماری آزاد دانشجو 

۲۷۷ - فرشید واحدیان

۲۷۸ - ترانه راد

۲۷۹ - سعید صمدی دانشجو

۲۸۰- ابراهیم ذکری اردهانی فیلمساز

۲۸۱ - یاسمن درنشان معلم

۲۸۲ - امیر طهرانی پژوهشگر

۲۸۳ - طلیعه حسینی فعال اجتماعی

۲۸۴ - سحر آریا فعال زنان

۲۸۵ - حسام الدین ترکمان پژوهشگر

۲۸۶ - یوسف عقاب نشین

۲۸۷ - هادی بیکی  دانشجو

۲۸۸ - مسعود نیکخواه معلم

۲۸۹ - مسلم محمدی دانشجو

۲۹۰ - میثم پور افضل نشر کتاب

۲۹۱ - مهشید شهیدی پژوهشگر اجتماعی

۲۹۲ - حسام عرب چوپانی کارمند

۲۹۳ - امید نقویان  هنرمند معماری

۲۹۴ - سپیده پیرایی فعال کارگری

۲۹۵ - حسین متقی         فعال محیط زیست

۲۹۶ - محمد به تویی کارگر

۲۹۷ - رضا ثقتی                                

۲۹۸ - محسن مهدی بهشت

۲۹۹ - کاوه اخوان

۳۰۰ - روح اله مهدی پور نویسنده

۳۰۱ - مهسا صباغی دانشجو

۳۰۲ - فرهاد شیخی دانشجو

۳۰۳ - طاها زینالی

۳۰۴ - زهرا رودشتی

۳۰۵ - سیامک امینی فعال سیاسی

۳۰۶ - حسین دانشوران

۳۰۷ - زیشاد لک دانشجو

۳۰۸ - امیرحسین امیرانی دانشجو

۳۰۹ - سید جواد ملک آبادی کارگر

۳۱۰ - فرزاد غیبی         دانشجو

۳۱۱ - جهانگیر سایانی شاعر و نویسنده

۳۱۲ - میترا یوسفی

۳۱۳ -محسن هویدایی روزنامه نگار

۳۱۴ - محمد باقر زارع پور روزنامه نگار

۳۱۵ - هادی رحیمی فعال دانشجویی و کارگری

۳۱۶ - رضا نیکویی دانشجو

۳۱۷ - سید فرید سید طباطبایی  

۳۱۸ - نسیم نجفی                                 دانشجو

۳۱۹ - بهار جانفشان

۳۲۰ - مهرداد رجبی هنرمند

۳۲۱ - علی امیدوار هنرمند عکاسی

۳۲۲ - سمیرا وجدانی هنرمند

۳۲۳ - رضا صفرخانی کارمند

۳۲۴ - بینظر خواجه پور فعال فرهنگی

۳۲۵ - پریسا نصرآبادی

۳۲۶ - امید دهکردی دانشجو

۳۲۷ - نرگس راجی فعال اجتماعی

۳۲۸ - فرزانه محمدیان هنرمند گرافیک

۳۲۹ - ابراهیم قائدی هنرمند معماری

۳۳۰ - میثم مرسلی فعال اجتماعی

۳۳۱ - سمانه سرچمی منتقد هنری

۳۳۲ - شاداب علی بلندی فعال فرهنگی

۳۳۳ -ناهید جعفری فعال زنان

۳۳۴ - حمید سرداری فعال مدنی

۳۳۵ - کیوان غفاری

۳۳۶ - لاله پاشا

۳۳۷ - اسماعیل حاج هاشمی پژوهشگر اجتماعی

۳۳۸ - صدیقه سلطانیان پژوهشگر اجتماعی

۳۳۹ - رضا سمائی پژوهشگر هنری

۳۴۰ - احمد امینی  کارگر

۳۴۱ - یاور بذرافشان جامعه و ادبیات 

۳۴۲ - امید برجسته هنرمند سینما

۳۴۳ - رامین عدل  هنرمند عکاسی

۳۴۴ - صدیقه مرادی دانشجو

۳۴۵ - طهورا چرخ انداز دانشجو

۳۴۶ - آتیه بهرنگی         دانشجو

۳۴۷ - سپیده سالاروند ‌                         دانشجو

۳۴۸ - حمزه آل کثیر کارگر – هفت تپه

۳۴۹ - اکرم محمدی                         فعال کارگری

۳۵۰ - مجید رعایایی فعال کارگری

۳۵۱ - حیدرقربانی

۳۵۲ - گلاله قربانی

۳۵۳ - محبوبه فرح زادی معلم

۳۵۴ - پرویزالهیاری فعال اجتماعی

۳۵۵ - گوهر تاج الهیاری فعال اجتماعی

۳۵۶ - سیاوش ابراهیمی کارگر

۳۵۷ - زهرا فیاض بازنشستگان

۳۵۸ - شاهین سلطانی

۳۵۹ - صبا آقا

۳۶۰ - مریم نعیمی

۳۶۱ - نورمحمدمرگان پور کارمند

۳۶۲ - اقدس مومنی فعال صنفی

۳۶۳ - سیمین حاجی علی کارگر

۳۶۴ - روزبه دبیری دانشجو

۳۶۵ - علیرضا صالحی پژوهشگر اجتماعی

۳۶۶ - مهدی جام گوهری دانشجو

۳۶۷ - احسان ابراهیمی محتشم فعال فرهنگی

۳۶۸ - پیمان زینتی پژوهشگر اجتماعی

۳۶۹ - پروین توکلی معلم

۳۷۰ - سحرجمالی       فعال دانشجویی

۳۷۱ - سعید جمالی

۳۷۲ - نرگس ظفری فعال فرهنگی

۳۷۳ - وحید یعقوبی

۳۷۴ - کریم منصوری فعال اجتماعی

۳۷۵ - معصومه زمانی فعال اجتماعی

۳۷۶ - عباس رضا

۳۷۷ - پیمان سالم فعال کارگری

۳۷۸ - خوشبو قربانی فعال حقوق کودکان

۳۷۹ - آرمان احمدی فرد دانشجو

۳۸۰ - احسان معینی بادی فعال دانشجویی

۳۸۱- فراز آزادی     فعال اجتماعی

۳۸۲ - حسین عسکری هنرمند معماری

۳۸۳ - رحمان شهبازی فعال کارگری

۳۸۴ - طاهره موسوی فعال مدنی و اجتماعی

۳۸۵ - مهسا فراهانی هنرمند

۳۸۶ - سبا حاج جعفر

۳۸۷ - فاطمه تفتگر هنرمند

۳۸۸ - صبا یزدانیان معلم

۳۸۹ - فاطمه مولوی دانشجو

۳۹۰ -  نرکس خرمی

۳۹۱ - سیاوش قلیچ خانی هنرمند موسیقی

۳۹۲ - وحید سهرابی نژاد هنرمند عکاسی

۳۹۳ - رها مسعود         فعال اجتماعی

۳۹۴ - عایشه وحدانی

۳۹۵ - افروز شاهین فر فعال دانشجویی

۳۹۶ - محمدرضا زارع

۳۹۷ - سمیه رضایی هنرمند

۳۹۸ - امیر اکبر                                 هنرمند

۳۹۹ - محسن رستم بخش پژوهشگر اجتماعی

۴۰۰ - رضا حسینی

۴۰۱ - علی گلستانه         منتقد هنری

۴۰۲ - میثم فتحی فعال اجتماعی

۴۰۳ - مهدی محمدیان کبریا فعال دانشجویی

۴۰۴ - دیاکو حسن نژاد هنرمند


۴۰۵ - ناهید خیرابی روزنامه نگار

۴۰۶ - محمد خانی دانشجو

۴۰۷ - راحله طارانی فعال حقوق کودکان

۴۰۸ - مهسا عبدالملکی فعال دانشجویی

۴۰۹ - نرگس طیبات فعال زنان

۴۱۰ - مهرداد عیدی پور فعال دانشجویی

۴۱۱ - محمد حسن شهسواری

۴۱۲ - بهزاد کاظمی فعال سیاسی و مدنی

۴۱۳ - محسن رضوی فعال مدنی

۴۱۴ - محمدحسن پوره فعال صنفی معلمان

۴۱۵ - محمد بیکران بهشت روزنامه نگار

۴۱۶ - مرجان نمازی روزنامه نگار

۴۱۷ - بهزاد قوامی فعال صنفی معلمان

۴۱۸ - ستار امینی  فعال سندیکایی

۴۱۹ - امیررضا میربیگی مقدم فعال دانشجویی

۴۲۰ - لیلا دهقانی

۴۲۱ - اسماعیل حلاج فعال کارگری

۴۲۲ - نورالدین مجدی

۴۲۳ - محمد حسن پور محمد فعال دانشجویی

۴۲۴ - سجاد احمدی

۴۲۵- رسول مسگر فعال دانشجویی

۴۲۶ - شهریار نادری فعال صنفی معلمان

۴۲۷ - اشکان خراسانی

۴۲۸ - ثریا نور فعال فرهنگی

۴۲۹ - فیروزه شرف الدین فعال زنان

۴۳۰ - اسرین درکاله فعال زنان

۴۳۱ - یداله باقری  فعال کارگری

۴۳۲ - شهناز هاشمی فعال صنفی معلمان 

۴۳۳ - سکینه باقری معلم

 ۴۳۴ - رحیم امیری فعال صنفی معلمان

۴۳۵ - سپیده باقری. دانشجو

۴۳۶ - جوانه باقری دانشجو

۴۳۷ -بهاران باقری دانشجو

۴۳۸ - آسیه سپهری فعال اجتماعی

۴۳۹ - لیلا خدارحمی فعال کارگری

۴۴۰ - سایه درمانی فعال اجتماعی

۴۴۱ - معصومه قدیری 

۴۴۲ - ریحانه کارگر

۴۴۳ - سروش رادمنش فعال دانشجویی

۴۴۴ - صادق عبدی پژوهشگر اجتماعی

۴۴۵ - لیلا سنایی فعال فرهنگی

۴۴۶ - زهرا آزادفلاح فعال اجتماعی

۴۴۷ - پریسا مختاباد پژوهشگر اجتماعی

۴۴۸ - حسین یوسفی ثابت فعال اجتماعی و کارگری

۴۴۹ - اکرم احقاقی روزنامه نگار

۴۵۰ - شهین غلامی فعال اجتماعی

۴۵۱- دیبا مختاباد امرئى صنعتى

۴۵۲ - رضا حکیم الهی فعال صنفی معلمان

۴۵۳ - پریا فرهادی فر دانشجو

۴۵۴ -سیداحمد بلادى پزشکى

۴۵۵ - محمد غلامعلی

۴۵۶ - پگاه ورنوس دانشجو

۴۵۷ - مریم حق شناس 

۴۵۸ - جواد لعل محمدی فعال مدنی

۴۵۹ - سعید اوحدى فعال فرهنگی

۴۶۰ - امیرحاجیلویی فعال کارگری

۴۶۱ - احسان روغنی فعال دانشجویی

۴۶۲ - صحرا اکرامی فعال اجتماعی

۴۶۳ - بنیامین بهادران هنرمند تئاتر

۴۶۴ - محمد اسدی هنرمند تئاتر

۴۶۵ - حجت الاسلام کمیل دریابیگی

۴۶۶ - پرستو بیرانوند روزنامه نگار

۴۶۷ - عبدالرضا پاک سرشت صوفی فعال صنفی معلمان 

۴۶۸ - وحید صالحی

۴۶۹ - حسین صادقی

۴۷۰ - لاله محمدی                             فعال دانشجویی

۴۷۱ - نوید وزوایی فعال دانشجویی

۴۷۲ -نیایش قربان دولتی فعال دانشجویی

داستان ولایت مطلقه فقیه (‌۳ )

پنج‌شنبه 29 تیر 1396 ساعت 09:32



الف - چه کسی ولایت فقیه را وارد قانون اساسی کرد؟‌


شاید عده ی زیادی گمان کنند که آیت اله خمینی که واضع نظریه ولایت فقیه و انقلاب اسلامی را رهبری کرد، اصل ولایت فقیه را وارد قانون اساسی کرد. واقعیت این است که ایشان هیچ اصراری برای این کار نداشت به نوشته ی آقای منتطری در خاطراتش :


" س : آیا در ارتباط با کل اصول این قانون و یا اصل ولایت فقیه ...مرحوم امان نظر موافق و یا مخالفی ابراز نداشتند؟ 


ج : در ارتباط با قانون اساسی امام هیچ چیز نفرمودند. من رئیس خبرگان بودم. امام حتی یکبار هم نگفتند که شما چنین کنید یا یک جا اعتراض کنند که شما چرا چنان کردید. من از امام چیزی در این رابطه نشنیدم. گویا ایشان می خواستند دخالتی در این مساله نداشته باشند، و بعد ایشان به قانون اساسی تصویب شده رای دادند . ص 256 “


همچنین :


  • کتابچه ای را به عنوان " مجموعه دو پیام" در تاریخ 1/4/1358 چاپ و منتشر کردم و در آن جزوه مساله ولایت فقیه و ادله آن و ضرورت آوردن آن را در قانون اساسی متذکر شدم، و این امر صد در صد محصول مطالعات و نظر خود من بود. مننتها در مجلس خبرگان مرحوم آیت اله بهشتی و بعضی دیگر با من همآهنگ شدند. البته نظر من به لحاظ سایر اصول قانون اساسی اشراف ولی فقیه بر روند قانون گزاریها و اداره کشور بود تا جهت اسلامیت نظام تامین گردد، و حدود اختیارات او نیز در قانون اساسی تعیین شده است و کلمه " مطلقه " را در بازنگری به آن اضافه کردند. ص 253 " 


دیدیم که چاه کن ته چاه است!!


    ب - چرا ولایت فقیه در قانون اساسی اول به ولایت مطلقه تغییر کرد؟ 


« 

اصل ۵۷ اصل سابق: قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قو مقننه، قوه مجریه  و قوه  قضاییه که زیر

نظر ولایت امر و  امامت امت، بر طبق  اصو آینده این قانون اعمال میگردد . این قوا مستقل  از یکدیگرند و ار تباط

میان آنها به رئیس  جمهور برقرار میگردد. 


https://moghararat.msrt.ir/file/download/regulation/1497687031-.pdf


اما آقای خمینی تنها فقیه نبود، بلکه تعدادی دیگر هم از فقها بودند که حتا طول زمان فقاهتشان بیش از آقای خمینی بود مانند آقای شریعتمداری. هر یک از این فقها نظرات خودشان را داشتند و مایل بودند نظرات فقهی آنان هم در امور حکومتی بکار گرفته شود که باعث مخالفت هایی بین آقای خمینی و دیگر فقها شد. تا آنجا که شریعتمداری ، قمی و سید صادق روحانی تحت نظر قرار گرفتند. 


مشکل دوم این بود که در جمع حکومتگران فقیهی وجود نداشت که جانشین آقای خمینی شود، افرادی مانند آقای رفسنجانی یا خامنه ای نه تنها در سطح فقها نبوده بلکه حتا مجتهد شناخته شده هم نبودند. 


این دو مشکل بزرگ آقای خمینی را به این نتیجه رساند که اصل ولایت فقیه برای نگهداری قدرت کافی نیست، باید به ولایت مطلقه تغییر یابد تا تمام فقها را قانونن موظف کند از حاکمیت موجود پیروی کنند.


با تغییر اصل « ولایت امر »‌ به  « ولایت مطلقه امر »‌ جایی برای:‌


 دخالت روحانیون بیرون از حلقه قدرت در امور کشور نمی گذاشت


حتا روحانیون داخل قدرت هم جایی برای عرض اندام در برابر ولایت مطلقه نداشتند همانظور که دیدیم حتا آقای هاشمی رفسنجانی توان رویارویی با آقای خامنه ای - ولایت مطلقه - را نداشت. 


این تغییر مهم در بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ انجام شد. در نامه ای که آقای خمینی به آقای خامنه ای - رئیس جمهور وقت می نویسد کسانی که باید در بازنگری شرکت کنند و موضوع های لازم نام برده شده اند. موضوع اول در این نامه موقعیت رهبری و اختیارات آن است. اصل نامه را اینجا می توان دید: 


http://www.asriran.com/fa/news/188524/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF 


در نتیجه اصل ۵۷ سابق اینگونه شد:


  • قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از : قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند. »


و شرط مرجعیت اصل ۱۰۹ که صفات رهبری را مشخص می کند نیز حذف شد!!


https://moghararat.msrt.ir/file/download/regulation/1497687031-.pdf


اینها هم به وظایف و اختیارات رهبری نیز در اصل ۱۱۰ افزوده شد  : 


۱ - تعیین سیاست های کلی نظام 

۲ - نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام

۳ - فرمان همه پرسی 

۴ - نصب و عزل رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

۵ - حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه

۶- حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام


می بینیم با افزودن اختیارات  بسیار مهم تازه،  « ولایت مطلقه » مفهوم واقعی خود را آشکار می کند. در واقع بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ در حقیقت بازگشایی راه حاکمیت تک نفره ی ولایت مطلقه بود که برای هیچ مرجعی بجز ایشان حق هیچ گونه سیاست گذاری، برنامه ریزی و قانون گذاری ندارد. یعنی لوایح دولت که باید بوسیله مجلس بصورت قانون در آید بایستی : 


بر اساس سیاست های ولایت مطلقه  باشد 


هرگونه پیشنهادی در مجلس برای یک قانون نیز باید: 


بر اساس سیاست های ولایت مطلقه باشد. 


هرگونه همه پرسی باید: 


با موافقت ایشان باشد


در هر گونه  بازنگری در قانون اساسی، افزون بر سازمان های نام برده در اصل ۱۷۷ قانون اساسی باید: 


 ۱۰ نفر نماینده ی ایشان باید حضور داشته باشند تا مبادا مو لای درزش نره!! 


هرگونه برنامه رادیو تلویزیونی باید : 


بر اساس سیاست های ولایت مطلقه باشد. 


بفرمائید چه می ماند برای مردمی که به پای صندوق های رای می روند؟ 


بی جهت نیست که ولایت مطلقه بعد از سال ۶۸ که حدود سی سال از آن می گذرد و شرایط داخلی و جهانی تغییر کرده است و به پیروی از تغییر این شرایط باید در قانون اساسی بازنگری شود هرگز نه تنها اجازه این کار را نداده که حتا گفتگو در این باره را ممنوع کرده است. 


اگر شما بجای ایشان باشید حاضرید با یک بازنگری اختیارات عجیب و غریب خود را از دست بدهید؟ 


حالا ما به پای صندوق های رای می رویم که با رای خودمان ، پیروی بی چون  و چرایمان را از سیاست های ایشان اعلام کنیم!


یادم از یک گزارش بنام « قانون طلایی » در یک قبیله افریقایی آمد :


رئیس قبیله با لباس مزین با طلاها ظاهر می شود با چند شیپورچی. مردم هم جمع می شوند با علم و کتل. 


یکی دستورات رئیس قبیله را می خواند و شیپورچی ها شیپور می نوازند . مردم هلهله و شادی می کنند و جیغ می کشند. و به این ترتیب: 


 قانون طلایی تصویب می شود. 


ما هم نزدیک به چهل سال است که از این قبیله پیروی می کنیم!!


داستان ولایت مطلقه فقیه ( ۲ )

دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 21:13


نظریه ولایت فقیه !


  • شیعه کامل » شیخیه و نیز تلاش مشیرالدوله، محمدعلی شاه ، شیخ فضل اله نوری و مخبرالسطلنه پس از حدود پنجاه سال از برقراری مشروطه - هر چند مشروطه چوبی بقول مخبرالسلطنه - دو باره به شکل تازه ای توسط آیت اله خمینی پیدا شد - حدود سال ۴۲ - ایشان چنین می نویسد: 
  • بدون تاسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره، نمی توان به وظیفه ی اجرای احکام الهی عمل نمود


علما تکلیف فوق را به دلیل زیر دارند : 


  • قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه هیچ فرقی ندارد. مثل این است که امام ( ع ) کسی را برای حضانت، حکومت یا مناصبی از مناصب تعیین کند، در این موارد معقول نیست که رسول اکرم ( ص ) و امام ( ع ) با فقیه فرق داشته باشد » 


کتاب ولایت فقیه امام خمینی- چاپ ششم  ۱۳۷۶ - ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمنینی ( س ) 


می بینیم :


۱ -  ایشان حکومت را « قیم » ملت می داند همچون سرپرست یک فرد نابالغ!! 


۲ - حکومت یک فقیه همسان حکومت پیامبر و امام ( معصوم ) است.


۳ - ایشان با این همسانی گرفتن فقیه و پیامبر و امام معصوم، یا فقها را معصوم می داند یا این که معصومیت پیامبر و امام ها را زیر سئوال برده است. 


۴ - ایشان با تاکید به پیروی از حکومت فقیه، اولین اصل فقه شیعه را که  فقط حکومت  معصوم  را به رسمیت می شناسد به کناری گذاشته است.


۵- ایشان عملن به بخشی از درستی فقه سنت که  اطاعت از « اولوالامر = حکومت » واجب می داند عمل کرده است با این تفاوت بسیار بنیادی :


الف  ه فقه سنت به مقوله ای بنام پیروی از « معصوم » توجه ندارد و فقط به پیروی از حکومت توجه دارد. 


ب -  ایشان یک قدم فراتر گذاشته و حکومت فقیه را حگومت معصوم می داند. یعنی حکومت کسی که هیچ خطایی، اشتباهی و گناهی نکرده است. به همین دلیل هر کس از چنین حکومتی پیروی نکند، کافر و حکمش اعدام است. همانطور که دیده ام هزاران نفر به همین دلیل تا کنون اعدام شده اند. 



تفاوت نظریه ولایت فقیه با « شیعه کامل » شیخیه در این است که بدست گرفتن حکومت را توسط همه ی علما مطرح می کند و نه فقط توسط یک فقیه! 


به همین دلیل این نوا بگوش بقیه فقها خوش آمد و بر خلاف زمان شیخیه که توسط بقیه فقها مورد تکفیر قرار گرفت، کسی ایشان را نه تنها تکفیر نکرد بلکه برای رهایی ایشان از احتمال اعدام در سال ۴۳ بقیه - از جمله آیت اله شریعتمداری -  گواهی کردند که ایشان  مجتهد و فقیه است. در قانون آن زمان اعدام فقیه ممنوع بود. 


در نظریه ولایت فقیه ایشان دو رکن اساسی وجود دارد: 


۱ - واجب کفایی ؛ 

« 

لازم است که فقها اجتماعا یا انفرادا برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام حکومت شرعی تشکیل دهند. این امر اگر بر کسی امکان داشته باشد واجب عینی است و گرنه واجب کفایی است . " ص 42


 واجب کفایی چنین تعریف شده است: 

«  

واجبی را " عینی " گویند که انجام آن برای یکایک مکلفین الزامی است و انجام دادن یکی موجب سقوط تکلیف از عهده ی دیگری نمی شود مانند نماز و روزه .


واجبی را " کفایی " نامند که اگر شخص یا عده ای آن را بجا آوردند از عهده ی دیگران ساقط می شود – یعنی لازم نیست دیگران انجام دهند – مانند امر به معروف و نهی از منکر . " ص 42


با این تعریف از واجب کفایی می بینیم که اگر آیت اله خمینی همه ی علما را دعوت به کسب قدرت سیاسی و گرفتن حکومت می کند اما در واجب کفایی می گوید اگر : 


شخص یا عده ای آن را بجا آوردند از عهده ی دیگران - بدست گرفتن حکومت - ساقط می شود. 


یعنی بقیه حق ندارد برای بدست گرفتن حکومت اقدامی بکنند و اجازه بدهند همان شخص یا افراد اول حکومتشان را بکنند و چوب لای چرخشان نگذارند. 



می بینیم که در زمان آقای خمینی دست کم سه مرجع تقلید گرفتار " واجب کفایی " شدند؛ آقای شریعتمداری در قم و سید حسن قمی در مشهد که هر دو تا آخر عمر در حبس خانگی بودند. سومینش هم آقای منتظری بود!! 


کسانی که فقط معترض و منتقد بودند نه اینکه اقدامی برای بدست گرفتن حکومت کرده باشند. وقتی سر هم لباسانش که فقیه بودن وی را تایید کرده بودند چنین بلایی بیاورد وای بحال ریش تراش ها و غیر هم لباسان!


۲ - اعتبار عقلانی: 


این دومین رکن اساسی نظریه ولایت فقیه آقای خمینی است. ایشان می نویسد : 


  • ولایت فقیه از امور اعتباری عقلانی است »‌


در زیر نویس کتاب ایشان « امور اعتباری عقلانی » چنین توضیح داده شده است: 


  • امور اعتباری ، در برابر امور تکوینی ، اموری را گویند که به فرض و جعل و قرار دادن  ایجاد می شود و آن را به واضع و جاعل آن نسبت  می دهند. چنانچه  اگر واضع آن شارع باشد آن را اعتبار شرعی  نامند و اگر واضع آن مردم باشند که برای اداره ی امور زندگی خود وضع و جعل ( قرار داد ) کنند، آن را اعتبار عقلاتی گویند » ص ۴۱


می بینیم ایشان نظریه ولایت فقیه را حتا نظر فقهی و شرعی خود نمی داند. بلکه آن را یک امر عقلانی که مورد نیاز مردم است و مردم آن را پذیرفته اند می داند. 


خب حالا اگر مردم دریافته باشند که این نظر دیگر برای زندگیشان قابل استفاده نیست و باید روش دیگری برای حکومت خود انتخاب کنند چه می شود؟ 


تا بحال که منتقدین این نظریه  و حکومت به « مفسد فی الارض » شناخته شده اند. دربدر شده اند ، گوشه زندان خوابیده اند  و یا راهی گورستان شده اند یعنی اینان جزو مردم نبوده اند!!


دست کم شش میلیون نفر دربدر شده اند، در انتخابات اخیر هم شانزده میلیون نفر با همه ی تبلیغات و فشار روانی که ایجاد کردند استقلال رای خودشان را حفظ کردند و رای ندادند. این در حالی است که اینان هیچگونه امکانات رسمی برای نظراتشان نداشته اند،


 اگر اینان به عنوان بخشی از جامعه ایران و مالیات دهندگان و صاحبان ثروت های این کشور  می توانستند به اندازه دیگران از امکانات رادیو، تلویزیون، روزنامه، نماز جمعه، مصاحبه های تلویزیونی استفاده کنند تا حرفشان را بگویند حدس بزنید تعداد رای ندادگان چقدر می شد!


در نظریه ای که حکومت فقیه را یک نظریه عقلانی مطرح می کند و آن را خواست مردم می داند دست کم به یک سوم مردم یک کشور اجازه نمی دهد تا نظراتشان را از تریبون های رسمی داخلی اعلام کنند تا مردم را از مشکلاتی که این حکومت ایجاد کرده و در آینده ایجاد می کند آگاه کنند. 


غصب ثروت و امکانات دیگران از این بالاتر که یک سوم از جمعیت یک کشور را از حقوق قانونی شان محروم کنی؟


بخش بعدی : تکامل نظریه ولایت فقیه به  ولایت مطلقه فقیه


----------------------------------------


داستان نظریه ولایت مطلقه فقیه  (۱ )


http://tarikhroze4.blogsky.com/1396/03/29/post-80/







( تعداد کل: 77 )
   1       2       3       4       5       ...       16    >>