X
تبلیغات
رایتل

خواهش ( آگهی ثابت )

یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 10:15


 

1 - اگر من وبلاگ شما را می خوانم و گاهی یادداشت می گذارم بعلت جالب بودن مطالب شما است.  اگر احساس می کنید یادداشت گذاشتن در این وبلاگ دردسر ساز است، نظر نگذارید یا ناشناس بنویسد یا خصوصی. با سپاس


2 -  PDF ها در برگه ی PDF


--------------------------------------------------------------------------------------------------------




https://telegram.me/gozaresh1395

سکولاریسم ( ۴ )

یکشنبه 12 آذر 1396 ساعت 04:29



سروش و دموکراسی دینی!


ماخذ : گفتگوی آقای سروش با روز آنلاین :‌



https://irangreenrevolution.wordpress.com/2010/02/17/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88/


الف -  آقای سروش در گفتگویی با روز‌آنلاین یک معرفی اشتباهی دیگری از سکولاریسم بدست می دهد:‌


  • بطور کلی دو گونه سکولاریزم داریم: سکولاریزم سیاسی و سکولاریزم فلسفی‌» !!


در تعریفی که واضع سکولاریسم داده، حرفی از سکولاریسم فلسفی نیست. یکبار دیگر به تعریف واضع این اصطلاح و هدفش از وضع آن را در سکولاریسم ۳ بخوانید. 


معلوم نیست جناب سروش این سکولاریسم فلسفی را از کجا درآورده. به نظر می رسد حتا یکبار هم به اصل ماخذ سکولاریسم نگاه نکرده است. بگذریم و برویم به دنبال سکولاریسم سیاسی ایشان!!


ب - سکولاریسم سیاسی آقای سروش:

« 

سکولاریزم سیاسی یعنی انسان، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند و 

حکومت نسبت به تمام فرقه‌ها و مذاهب نگاهی یکسان داشته باشد و 

تکثر آنها را به رسمیت بشناسد و 

نسبت به همه آنها بی‌طرف باشد. » 


ایشان می افزاید : 


به این معنا بسیاری از مذهبی ها هم سکولار سیاسی هستند و چنین بیطرفی سیاسی را در حضور عقاید مختلف و متکثر به رسمیت می شناسند و بر آن صحه میگذارند… »  


این « معنای » ایشان یادتان باشد که بعدن لازمش داریم!!


یک توضیح ساده و ویژه: 


در کشورهای دیگر دولت و حاکمیت یکی هستند. یعنی دولت سیاستگزار است. اما در جمهوری اسلامی یکی نیستند: حاکمیت و در راسش ولایت مطلقه فقیه سیاستگزار است و دولت - هیات دولت - مجری سیاست های ولایت مطلقه فقیه است. پس با توجه به این تفاوت بنیادی بین دولت در کشورهای دیگر و جمهوری ولایت مطلقه فقیه بهتر است بجای دولت، مقوله حاکمیت را در نظر داشته باشیم. 


در توضیح آقای سروش یک نکته بسیار ظریفی و تحریف یافته ای است که باید به آن توجه کرد : 


َسکولاریسم سیاسی یعنی انسان ، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند »‌ !!!


ایشان بگونه ای نوشته که گویا یک روزی عده ای نشستند و حکومت را از دین جدا کردند!! در صورتی که این جریان در طول دوره رنسانس آهسته آهسته با تجربیات تلخی که از حاکمیت مذهب در خاطره ها مانده بود، شکل گرفت تا بصورت جدا شدن حاکمیت از دین در آمد نه این که انسان یک روز نشست و این کار را کرد! ایشان در پشت این توضیح بظاهر ساده، رویدادهای تلخ زندگی انسان اروپایی  را تحت قیمومت دین پنهان می کند. 


بهر صورت بقیه داستان جالبتر می شود. 


 «  ما الان همگی باور داریم که در جامعه‌مان استبداد دینی حاکم است و قبل از استبداد دینی و قبل از انقلاب 57، استبداد سلطنتی حکم بوده است. حال اگر ما میتوانیم از استبداد دینی سخن بگوییم، پس می توانیم از دموکراسی دینی هم سخن بگوییم.» 


پ - واژه بازی. این سخن جالب است که :


  • حال اگر ما می توانیم از استبداد دینی سخن بگوییم ، پس می توانیم از دموکراسی دینی هم سخن بگوییم »


گویا ایشان مقوله های سیاسی را  با  واژه های فاقد پشتوانه اجتماعی و تاریخی یکی گرفته است مانند رنگ ها: همانطور که کت و شلوار سیاه داریم ، ممکن است سفید هم داشته باشیم ، همانطور که پرده آبی داریم ، پرده قرمز هم داشته باشیم … 


آیا ایشان نمی داند که واژه های سیاسی  واژه های مجرد و بی تاریخ مانند رنگ ها نیستند بلکه پس زمینه تاریخی دارند؟ 


ایشان بطور مشخص با واژه ها بازی کرده تا بتواند موجود عجیبی بنام دموکراسی دینی را خلق کند. هر کسی می تواند با واژه ها هرچه می خواهد بسازد. می گوئید نه؟ 


اسب را با بال کنار هم بگذارید می شود اسب بالدار! داستان های کودکان پر است از این تصاویر که به اشیا جان می دهد یا به حیوانات امکانات دیگری می افزاید تا قدرت تصور کودکان گسترش یابد. 


به این ترتیب شما می توانید هزاران ترکیب، جمله و داستان بسازید. از جمله، دموکراسی را کنار دین بگذارید می شود دموکراسی دینی!! چیزی شبیه اسب بالدار، پلنگ صورتی….


ایشان در طول تاریخ یک نمونه از دموکراسی دینی را نمی تواند نشان دهد حالا دموکراسی اسلامی پیشکش! 


آیا  آقای سروش نمی داند دموکراسی از دل حاکمیت هزار ساله دین در اروپا سر برآورد با همت هزاران نفر که جانشان و مالشان را در این راه از دست دادند؟  


این نوع بازی با واژه ها برای ساختن ترکیبی که هیچ پشتوانه تاریخی ندارد، چیزی نیست جز تلاش ایشان برای دادن نشانی غلط از تاریخ دموکراسی و حقنه کردن موجود عجیب الخلقه ای بنام دموکراسی دینی - که شبیه اسب بالدار است - همانگونه که در تحریف سکولاریسم کوشیده است. 


این هم یک پرسش دیگر است که ایشان - با این که ادعای مسلمانی می کند - چرا بجای دموکراسی اسلامی ، از دموکراسی دینی سخن گفته است؟ آیا از دموکراسی اسلامی شرمگین است؟ آیا ایشان می خواهد دموکراسی دینی مسیحی، کلیمی، زرتشتی یا بودایی برپا کند؟ 


اکنون به نوع دموکراسی دینی ایشان - که همان اسلامی باشد - توجه کنید: 


«‌‌ دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد. در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قوانینی که با قوانین قطعی دینی منافات دارند به تصویب نرسند؛ » !!


به این ترتیب : 


۱ - مسئولیت دموکراسی دینی ایشان با دینداران است، 


باید پرسید بقیه چکاره اند؟

 این دین داران از کدام دین اند؟

آنها که به دین ایشان نیستند، این وسط چکاره اند؟ فقط فرمانبردار دموکراسی دینی؟ 

 آنها که به دین اعتقادی ندارند و در این جامعه زندگی می کنند نیز فقط فرمانبردار دموکراسی دینی ایشان می شوند! 


خب، اینها همین چیزی است که جمهوری ولایت مطلقه فقیه می خواهد و  به آن عمل می کند!


می بینیم سخن آقای سروش مطابق می شود با نظر شورای نگهبان در رد صلاحیت آقای سپنتا در شورای شهر یزد!!


 به این ترتیب شورای نگهبان حق دارد که صلاحیت سپنتا را در شورای شهر یزد نفی کند و اجازه ندهد که یک غیر مسلمان در جایگاه حاکمیت مسلمانان قرار بگیرد!


حالا معنای ایشان را  از این که بسیاری از مذهبی ها هم سکولار هستند و می خواهند دموکراسی دینی ایجاد کنند، دریافت می شود!!


۲ -  یعنی قانون اساسی دموکراسی دینی ایشان - اسلامی شان - احکام قطعی دین است نه قانون اساسی که بر پایه نیازهای اجتماعی شکل گرفته است. در نتیجه  ایجاد یک شورای نگهبان برای رد و پذیرش قوانینی که از مجلس می گذرد لازم می شود!!


این هم نوع حکومت دموکراسی دینی توسط سکولارهای مذهبی مانند آقای سروش !


خب جناب سکولار مذهبی که دموکراسی دینی تاسیس کرده اید!  شورای نگهبان که داریم، چرا بلند شدی رفتی امریکا و کانادا که هیچ شورای نگهبانی ندارند؟‌ 


در واقغ ایشان یک سکولاریسم خود ساخته دارند که باید به آن سکوسروشی نام نهاد!! و کاری به اصل سکولاریسم و دموکراسی ندارد!!


فکر نمی کنم با توضیحی که ایشان از این شورای نگهبان دینی  دادند، سخنی دیگر در مورد مفهوم دموکراسی دینی - اسلامی - ایشان باقی مانده باشد. 


همانطور که سکولاریسم تحریف و آن را ضد دینی به خواننده حقنه می کند 

همانطور هم دموکراسی را تحریف و در محدوده احکام دینی معنا می کند!


روشن است که ایشان زیر لوای مخالفت با جمهوری ولایت مطلقه فقیه، هیچ مخالفتی با اصل داستان ندارد و فقط موضوع مخالفت مربوط به کسانی است که در شورای نگهبان نشسته اند و مربوط به کسی است که اعضای این شورا را بر می گزیند!

زیر پرچم مخالفت با جمهوری اسلامی، در واقع مشغول به شفته ریزی بیشتر در کنار دیوارهای این ساختمان است تا دیرتر پایه های ریزش کند!


ایشان حتا از آخوندهای زمان مشروطیت هم عقب تر است. شما را دعوت می کنم به قسمتی از گفتگوهای مربوط به صدور فرما ن مشروطیت:


فرمان مظفرالدین شاه به مشیرالدوله صدر اعظم :


  • جناب اشرف صدر اعظم … امر مقرر می داریم که مجلس مزبور را به شرح دستخط سابق صحیحا دایر نموده، بعد از انتخاب اعضا، مجلس و شرایط نظام نامه ی مجلس شوری اسلامی را موافق تصویب اعضای منتخبین به طوری که موجب اصلاح عموم مملکت و اجرای قوانین شرع مقدس مرتب نمایند؛»‌


 اما واکنش مشروطه خواهان چه بود؟ 


  • چند نفر از معتبرین تجار و اهل سفارتخانه یعنی متحصنین … آمدند که با خود صدر اعظم مذاکره نمایند. اسامی آنها از این قرار است : جناب حاج سید عبدالحسین واعظ، حاج محمدتقی بنکدار، حاج ابراهیم وارث، حاج آقا میرزا محمود قمی، حاج سید صراف، آقا سید محمد تقی سمنانی، جناب آقا سید حسین بروجردی و شارژ دفر انگلیس.


در باب مجلس شورا مذاکره بود 

صدر اعظم - مشیرالدولهس - می گفت که : شورای اسلامی باید باشد 

آقا سید حسین بروجردی گفت : شورای ملی باید باشد 

صدر اعظم گفت : من شورای ملی نمی دهم 

آقاسید حسین گفت : ما به قوه ملت ، شورای ملی را می گیریم »‌


در پی این گفتگوها نمایندگان علما نیز از قم با اعتبار نامه … وارد تهران شدند : 


این هم بخشی از گفتگوی نمایندگانم علما با صدر اعظم : 


وزیر دربار گفت : شورای اسلامی خوب است، چرا باید به شورای ملی بدل گردد؟ 

جناب آقا میرزا محمد صادق طباطبایی - فرزند سید محمد یکی از دو رهبر روحانی مشروطه -  جواب داد: 

برای این که رعیت این لفظ را خواست که فردا اگر کسی را از اهل مجلس بخواهید نفی و تبعید کنید، خواهید گفت این بی دین و خارج از اسلام است . به این بهانه اشخاصی که مخالف میل شما رفتار نموده اند باید خارج شوند ، اما لفظ ملی این عیب را مانع خواهد شد….  »‌ 


تاریخ بیداری ایرانیان - ناظم الاسلام کرمانی  ص ۵۵۴- ۵۶۶ 


مقایسه کنید ذهنیت آخوند زاده ای مانند پسر سید محمد طباطبایی در  دوران مشروطیت را با آقای عبدالکریم سروش را در زمان حاضر!! که هنوز بعد از: 


ششصدسال حکومت زرتشتیان در زیر لوای حاکمیت ساسانی 

بعد از ۱۵۰۰ سال حاکمیت اسلامی - بجز دوران های کوتاهی - 

بعد از ۱۰۰۰ سال حاکمیت مسیحی در غرب 

بعد از ۴۰ سال حاکمیت اسلامی با همان شورای نگهبان آقای سروش 


اکنون دوباره آواز دموکراسی دینی سر می دهد. این از اعتیاد به اعتقادات است یا از بی اطلاعی از تاریخ و یا داستان از جای دیگری جان می گیرد؟ 


این هم پاسخ ایشان به یک پرسش در سال ۱۳۹۵  : 


سیاست و دین بطور تاریخی از هم جدا هستند و :

دینداران هم می توانند رانندگان خوبی باشند اما : 

بهتر است بکار خودشان بپردازند و سیاست رابه دیگر راننده ها بسپارند. 


گوش کنید و ببینید :

https://t.me/sokhanranihaa/10352


توجه کنیم :


همانطور که ایشان سکولاریسم را نمی شناسد و به میل خود تعبیر، تفسیر و در نتیجه تحریف می کند،

و بالطبع دموکراسی را هم نمی شناسد و از دموکراسی دینی سخن می گوید 


به پیروی از این ناآگاهی ها:


ایشان مانند پرسنده  تفاوت حکومت و سیاست را نیز نمی داند! 


اتفاقن دین در سیاست دخالت می کند چون یک نهاد اجتماعی است. هیچ نهاد اجتماعی وجود ندارد که مستقیم یا غیر مستقیم برکنار از سیاست باشد. اما:


 آنچه حاصل جریان حل و فصل مسائل و مشکلات این جهانی انسان است - سکولاریسم -  جدایی نهاد دین از نهاد حکومت است در دموکراسی! 


نه جدایی دین از سیاست!











سکولاریسم ( ۳ )

چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت 06:59


سروش و سکولاریسم  

----------------------------------------------------

 

تمام نقل قول ها از آقای سروش از این کتاب است : 

  • سنت و سکولاریسم »‌ 

ناشر : موسسه فرهنگی صراط ، چاپ اول ۱۳۸۱

---------------------------------------------------


دیدیم تعریف دانشنامه بریتانیکا برای سکولاریسم عبارت بود از فعالیت های مربوط به این جهان!  و همه ی تعاریف به اینجا می رسند که سکولاریسم یعنی جدایی نهاد دین از دولت!


اکنون ببینیم واضع واژه سکولاریسم خودش چه می گوید:


واضع مقوله « سکولاریسم » یک نویسنده انگلیسی است بنام جرج جاکوب هلیوک که  این اصطلاح در سال ۱۸۵۰ ساخته است. 

هالیوک اصطلاح سکولاریسم را ساخت برای توضیح نظرگاه خودش از رشد قوانین اجتماعی جدا از مذهب.  بی آن که بعقاید مذهبی را نفی یا نقد کند. خودش می نویسد:


سکولاریسم علیه مسیحیت یا نقد آن نیست. مستقل از آن است. پرسشی در مورد مسیحیت مطرح نمی کند. سکولاریسم نمی گوید هیچ نور یا راهنمای دیگری وجود ندارد… دانش سکولار دانشی است مربوط به این جهان و در ارتباط با زندگی این جهانی که منجر به رفاه می شود ،»‌


https://en.wikipedia.org/wiki/Secularism


 البته ویکی پیدیا از خود نویسنده ماخذ داده است. 


این هم نظر یک جامعه شناس مربوط به همان زمان در مورد سکولاریسم : 


اصطلاح سکولاریسم بوسیله گروهی تصویب شده که بی خدا نیستند. کسانی زیر این نام قرار می گیرند که با ماده سر وکار دارند نه این که بی خدا باشند. در این زمینه، و به همین دلیل، این اصطلاح دامنه ی گسترده ای از فعالیت ها را در بر می گیرد که متهورانه اند. نامه هریت مارتینو به لوید گاریسن ، نوامبر ۱۸۵۳. 


هریت مارتینو یک نظریه پرداز اجتماعی است که اولین جامعه شناس زن شناخته شده است.


نقل از کتاب اصول سکولاریسم . نویسنده جرج جاکوب هلیوک 


THE PRINCIPLES OF SECULARISM


By George Jacob Holyoake


https://www.gutenberg.org/files/36797/36797-h/36797-h.htm#link2HCH0002


می بینیم شرح سکولاریسم توسط واضع آن نشان می دهد سکولاریسم در واقع  نامی است برای جریانی که روش علمی شناخت جهان را پی می گیرد. جایی که در آن زندگی می کنیم. 


جالب است که واضع این اصطلاح در مورد برداشت اشتباه از سکولاریسم چنین پیش بینی می کند : 


ما حاشا نمی کنیم، که اشتباهاتی از سکولاریسم ممکن است در بین عده ای از  ما پیدا شود. او می تواند اعتقادات بسیاری از مردم را جذب کند و این یک تمرین خوبی است.… چنین فعالیت فکری بهتر از هیچی است


https://www.gutenberg.org/files/36797/36797-h/36797-h.htm#link2HCH0008 


این اصطلاح توسط دو گروه مورد بدفهمی یا تحریف قرار گرفته است:


الف- فلاسفه ماتریالیست - که قدمت آنان به یونان باستان می رسد -  کوشیدند آن را مصادره کنند و در حوزه کاری خود بشمار آرند، در صورتی سازنده این اصطلاح  بروشنی می گوید:


 « سکولاریسم هرگز نمی گوید که هیچ نور یا راهنمای دیگری وجود ندارد »


ب - مذهبی ها- چون در این روش شناخت، دیدگاه های ایده آلیستی و غیر آزمایشی مذهبی جایی ندارد عملن آنها از این حوزه بیرون گذاشته می شوند و در نتیجه :


توسط مسیحیت مورد هجوم قرار گرفت، اما همانطور که دیدیم مسیحیت چون دید بازی را باخته است و افسانه های وی نقشی در روش علمی شناخت جهان ندارد، از در آشتی درآمد. حتا می کوشد آموزه های خود را به عنوان بخشی از سکولاریسم معرفی کند. به  سکولاریسم ۱ مراجعه کنید


اکنون نوبت نواندیشان مسلمان است که به تحریف سکولاریسم بپردازند، سر سلسله این جریان جناب آقای سروش است. 

ببینیم ایشان چه تعریفی از سکولاریسم دارد و چه تفسیری!!


این هم تعریف اقای سروش :


وقتی می گوییم سکولاریسم، منظور منحصر کردن توجه به عالم ماده است .. پس سکولاریسم یعنی « این عالم گرایی »‌

یعنی توجه را به این عالم معطوف کردن و از عوالم دیگر، به فرض وجود ، چشم برگرفتن… خواه آن عوالم دیگر موجود باشند یا نباشند

ص ۷۷

پس سکولاریسم عبارت شد از توجه کردن به این عالم ماده و چشم برگرفتن از مراتب دیگر وجود: مراتبی که ورای این حیات مادی ما قرار دارد

ص ۸۰

تعریف اقای سروش را بگذارید کنار تعریف نویسنده!


واضع اصطلاح سکولاریسم می گوید:  


سکولاریسم نمی گوید هیچ نور یا راهنمای دیگری وجود ندارد


سروش می گوید : سکولاریسم عبارت شد از …چشم برگرفتن از مراتب دیگر وجود، مراتبی که ورای این حیات مادی ما قرار دارد!!

سروش تعریف واضع سکولاریسم  را از سکولاریسم تحریف می کند. این تحریف از کجا سرچشمه می گیرد؟


جواب این پرسش را خود جناب سروش می دهند : 


سکولاریسم هم به انگیزه آدمیان بر می گردد و هم به اندیشه آنها…حتا انگیزه های ما تابع اندیشه های ما است، ص ۷۰


یعنی وقتی روش شناسایی این جهان و حل مشکلات زندگی با این روش ( روش علمی )‌ انجام شد، احساس نیاز و تفکر به خدا و نیز روز معاد از بین می رود. و انسان می شود ماتریالیست!!

ص ۸۰ تا ۹۵


همان حرف هایی که مسیحیت در اوایل شروع رنسانس می زد و با محکمه تفتیش عقایدش آن داستان های هولناک را بوجود آورد از آتش زدن ، اعدام کردن تا شکنجه کردن و در بدر کردن. فقط ما در جمهوری ولایی سوزاندن آدم ها را کم داشتیم!!


خب اگر کسی مانند آقای سروش مسایل زندگی را با عقل و تفکر حل کند - همان مسائلی که با اعتقاد حل نمی شوند - اگر می خواهد خودش را ماتریالیست بداند این چه ربطی به سکولاریسم دارد؟ 


اگر کسی هم می خواهد همه روش شناسایی جهان و حل مشکلات این جهانی  را سکولاریستی  انجام دهد- که راه دیگری هم  ندارد-  اما نمازش را هم بخواند، باز هم چه ربطی به سکولاریسم دارد؟. 


می بینیم جناب سروش نشانی اشتباه دیگری از سکولاریسم می دهد و تفسیر خودش را به عنوان تعریف سکولارسم جا می زند. از شخصی مانند سروش نمی توان انتظار داشت که این اشتباهات عمدی نباشد. 


این تعریف تحریف شده و تفسیر مسیحیان - اینجا نوع اسلامی اش - از سکولاریسم  سر از جای دیگر در می آورد و آن روش حکومت داری است. پیش از آن که نمود چنین تفسیر و نشانی غلط دادن را در روش حکومت داری را توسط آقای سروش نشان دهیم، مقایسه ای کنید حرف ایشان را با این تعریف ها و تعبیرات  موجود که ببینید چگونه به تحریف پرداخته اند و یا در حالت خوش بینانه چقدر بدفهمی از سکولاریسم دارند : 


فارس نیوز : 


واژه سکولاریسم به معنای مکتب و ایدئولوژی مبتنی بر اندیشه و فرهنگ سکولار است و سکولاریسم چنین تعریف شده: «اعتقاد به اینکه قوانین، آموزش و سایر امور اجتماعی، به جای آنکه بر مذهب مبتنی گردد، بر داده‌های علمی بنا شود.» (همان: 4)


نگرش سکولاریستی، مبنی بر حذف نقش دین، به تمامی حوزه‌های اجتماعی مربوط می‌شود که نه‌تنها به سیاست، بلکه شامل حوزه‌های اخلاق، هنر، علم، تعلیم و تربیت و اقتصاد نیز مربوط می‌شود. (بیات و جمعی از نویسندگان، 1381: 329) سکولاریزم یعنی جداانگاری دین و دنیا و جدایی دین از امور اجتماعی و جدایی دین از سیاست. (جوادی آملی، 1381: 17) نظریه سکولاریزم، محدوده وسیعی را در حوزه اجتماعی دین به خود اختصاص می‌دهد؛ اما دقت در مفاهیم و معانی آن نشان می‌دهد که مرکز ثقل این نظریه، رد حکومت دینی است. (همان: 19)


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940508000484


یک نمونه دیگر:‌


مرتبه دیگر سکولاریسم آن است که ما هستی را تهی از قدسیت بدانیم و خدا را از هستی حذف کنیم


علی اکبر رشاد

سخنرانی در جشنواره علامه طباطبایی


http://rashad.ir/2017/09/13/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7/


یک نمونه دیگر: 


حجت الاسلام دکتر داود مهدوی‌زادگان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران:


وی ... می‌گوید: این اصطلاح به مفهوم ایدئولوژیک است؛ یعنی باور به معنای این‌جهانی و امور این‌جهانی و دنیوی. در اینجا نوعی لاادری‌گری نسبت به جهان دیگر و امور ماورایی وجود دارد.


http://mobahesat.ir/2076


می بینیم که درک  نواندیشی مانند سروش از سکولاریسم با راست ترین گروه های موجود در حاکمیت یکسان است ، این یکسانی یادتان باشد تا به نوع حکومت داری جناب سروش برسیم و ببینیم زیر نام مخالف جمهوری اسلامی چه عقایدی را بازسازی می کند.


اما از حق نگذریم، جناب سروش سخنی درستی هم در میان گفته است : 


… پس سکولاریسم  یعنی « این عالم گرایی »‌ یعنی توجه را به این عالم معطول کردن و از عوالم دیگر، به فرض وجود، چشم برگرفتن و غفلت گزیدن . خواه آن عالم موجود باشند یا نباشند. 


آن عوالم دیگر مشخصا دوتا بیشتر نیستند : یکی عالم ماورای ماده است و دیگری هم عالم آخرت است…دو عالم دیگر می توان تصور کرد که می توانند هم در اندیشه ما و هم در انگیزه ما تاثیر قاطع و قطعی بگذارند. 


وقتی که ما این دو را کنار گذاشتیم - یا با انکارشان یا با عدم توجه به آنها - آن وقت جهان ما جهان خردتر و کوچک تری خواهد شد، انگیزه های ما عوض خواهد شد، اندیشه های ما نیز عوض خواهد شد. ،مولوی ، البته با دید تحقیر کننده ای، آدمیانی را که این چنین می اندیشند به موش کوری تشبیه می کند که در گوشه ی سوراخی در زیر زمین زندگی می  کنند. یعنی دقیقا بر انگیزه و اندیشه این موش کور انگشت می نهد.


هم در این سوراخ بنایی گرفت  - در خور سوراخ دانایی گرفت.

ص ۷۸


اینجا دوباره تعریف تحریفی ایشان را آوردیم تا موضوع سخنشان روشن باشد و دیگر به این تحریف کاری نداریم. 

حرف درست ایشان این است که با کنار گذاشتن دو جهان فرضی دیگر - ماورای ماده و عالم آخرت -: 

  • آن وقت جهان ما خردتر و کوچک تر خواهد شد. »

توجه ایشان را فقط به یک یادآوری کوچک از کار این موش های کور در این جهان خردتر و کوچک تر جلب می کنم :


از قرن ۱۴- ۷۰۰ سال  پیش -  میلادی که رنسانس - علم گرایی - یا روش شناخت جهان مادی بی بکار گیری آموزه های مذهبی  شروع شد، بقول مولوی ایشان این موش های کور چقدر وسعت دید انسان را به جهان افزایش داده اند؟ 


اصلن دنیای علمی امروز قابل مقایسه با آن زمان هست؟ 


از تلسکوب ساده گالیله بگیرید تا تلسکوب های که تا چند میلیارد سال نوری را رصد می کنند. از موجودات قابل دیدن با چشم آن زمان را بگیرد تا دیدن ذرات تشکیل دهند هسته اتم. از بررسی کرات دیگر بگیرید تا قعر اقیانوس ها. همین گونه بگیرید در زمینه علوم اجتماعی و دستاوردهای آن.


اگر موش کوری مانند گوتنبرگ نبود ، معلوم نیست نوشته ها و افکار ایشان چند صد سال دیگر به دست فردی مانند من می رسید.  امروز نمی توان تعداد رشته های علمی را شمرد زیرا هر روز به برکت همین موش های کور رشته تازه به دانش انسان افزوده می شود و به همان نسبت بینش انسان از خودش و جهان افزایش می یابد.


با توجه به این که: 


۳۵ قرن از زمان زرتشت گذشته و  ۱۵ قرن از ظهور اسلام و بقیه ی ادیان هم در بین این دو قرار دارند و همه ی اینها در باره ی این دو جهانی که آقای سروش فرضی می داند، با قاطعیت سخن گفته اند: 


پرسشی از جناب سروش است:


شما چقدر توانسته اید در این ۳۵ قرن یا دست کم در این ۱۵ قرن آخر دستاورد تازه ای در مورد جهان اول - ماورائ طبیعی  و جهان دوم - معاد -   بجز آنچه که در قرآن آمده - دست کم برای خودتان داشته باشید تا دیدتان نسبت به دو جهان فرضی تان گسترش یابد؟ 


آیا جرات دارید جز آنچه که قرآن گفته یک کلام کم یا اضافه بگویید؟ خودتان می دانید که آن اطلاعات تکلیفی است یعنی چون و چرا ندارد. یعنی اگر چیزی به آن بیفزایید یا چیزی از آن کم کنید، می شوید بدعت گزار و مرتد!!


۱۵ قرن است - از آغاز اسلام و ۳۵ قرن از زمان زرتشت - جهان هایی که خودتان آنها را  فرضی می دانید نه مطمئن  - ماورائ طبیعی و جهان دوم معاد - ثابت مانده اند بی گسترش حتا نیم  میلیمتر!!. اما:


 دانش انسان نسبت به جهان مادی اش هر لحظه گسترش یافته است و هر روز سرعتش در شناخت جهان افزایش تصاعد هندسی دارد . کدامیک پویاترند؟  و با این حال، این پویش تند شونده سکولاریستی هرگز جهان ماورائ طبیعی و جهان دوم فرضی شما را نفی کرده است. 


وسعت دید امروز شما فقط مربوط به فعالیت های همان موش های کور است که راهشان برای شناسایی جهان و حل مشکلات زندگی انسان، نه تکیه بر داستان های مذهبی، بلکه با مراجعه به خود این جهان است بی آن که نافی جهان های دیگرباشند، یکبار دیگر تعریف واضع واژه سکولار را بخوانید.


روشنفکران مسیحی پس از سه قرن با متهم کردن سکولاریسم، دو باره به آن رو آوردند زیرا دیدند شناخت این جهان بجز روش سکولاریستی راه دیگری ندارد و این روش دانش انسان را از طبیعت چنان افزایش داده که جایی برای داستانسرایی های مذهبی باقی نمی گذارد و همچنین  دریافتند بعضی از حرف های انجیل می تواند در درون سکولاریسم جا باز کنند. 


ما که چند صد سال عقب هستیم، نواندیشان مذهبی ما هم به همان نسبت عقبند و روزی می آید که خواهند گفت :

 

مرکب دانشمند را با خون شهید برابر کردند، مرکب دانشمند سنگین تر بود!!


بهار الاتوار، ج 2، ص 16.


http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3674/6126/65042


به امید آن روز!

---------------------------------------------


نوشته بعدی : سروش و دموکراسی دینی!!!


سکولاریسم ( ۲ )

سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 02:09


سکولاریسم ایرانی!!


اگر جدایی دین و بنیادهای دینی از حکومت را - که یکی از مهمترین دستاوردهای سکولاریسم برای اروپا بود- ملاک سکولاریسم قرار دهیم،  نه تنها این جریان در تاریخ ایران تازگی ندارد بلکه اولین فرمانروایی های افسانه ای و تاریخی ما نیز سکولار بوده اند. 


بر خلاف نظر بعضی ها که فرمانروایی سکولار  را با حکومت  دین ستیز یکسان پنداشته  و تبلیغ می کنند،  حکومت های باستانی ایرانی با این که مزداپرست بودند از دخالت دادن دین در کشورداری خودداری و گاهی از آن جلوگیری کرده اند. 


یادآوری کوتاهی از این فرمانروا هایی ها  بد نیست.


الف - فرمانروایی سکولار در افسانه ها. 


شاید در تاریخ جهان اولین افسانه کشورداری سکولار مربوط به جمشید باشد. 


بنا به داستانی که زرتشت گفته در کتاب « وندیداد » زرتشتیان ، جمشید پیشنهاد اهورمزدا را برای اجرای احکام اهورایی نپذیرفت!! :


اهور مزدا در گفتگوی خود با زرتشت چنین گفته  :


۲ - نخستین کسی که با وی سخن گفتم  و دین اهورمزدا دین زرتشت را به وی آموختم جم زیبا بود … 


۳ - به وی گفتم ای جم مایلی احکام مرا تعلیم دهی ؟ گفت من برای حمل و تعلیم دادن احکام تو ساخته و آماده نیستم 


۴ - من که اهورمزدا هستم گفتم لااقل مخلوق مرا تکثیر کن و انبوه ساز و آنان را پاسداری بکن و بر آنان سلطنت بکن


۵ - جم پذیرفت 


۶ - گفت در سلطنت من نه باد گرم نه باد سرد نه بیماری و نه مرگ هیچکدام نخواهد بود


۷ - در این هنگام من یک شمشیر و یک حلقه زرین به وی دادم و وی به سلطنت رسید 


ص ۷۶


http://www.jasjoo.com/books/wordbook/dehkhoda/%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C/


به این ترتیب جمشید با رد پیشنهاد اهورمزدا - برای اجرای احکام الهی - می گوید بدون احکام  وی نیز در کشور او نه باد گرم نه باد سرد، نه بیماری و نه مرگ هیچکدام نخواهد بود! 


قول و قراری  که امروز همه آرزویش را دارند!!


فردوسی در شاهنامه بخشی از کارهای جمشید را نیز چنین بیان می کند:


ز هر انجمن پیشه‌ور گرد کرد


بدین اندرون نیز پنجاه خورد


 


گروهی که کاتوزیان خوانی‌اش


به رسم پرستندگان دانی‌اش


 


جدا کردشان از میان گروه


پرستنده را جایگه کرد کوه


 


بدان تا پرستش بود کارشان


نوان پیش روشن جهاندارشان


https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/jamshid/sh1/


جمشید نه تنها نمایندگی خدا و اجرای احکامش را نپذیرفت بلکه کاتوزیان ( روحانیون ) را نیز جدا کرد و به کوه فرستاد تا در آنجا نیایش کنند!!


این از اولین افسانه فرمانروایی سکولار ایرانی!


ب  - در حکومت های تاریخی ما که از مادها شروع می شوند، اگر چه مغ ها یک قبیله از شش قبیله اصلی بودند اما حکومت مادها یک حکومت سکولار است.   


در تاریخ هخامنشیان نیز چنین بوده است. اعلامیه جهانی کوروش در مورد آزادی ادیان و حقوق انسانی نمونه ی بارز یک حاکمیت سکولار است.


هخامنشیان بشدت در برابر هر نوع دخالت مغ ها در حکومت حساس بودند. داستان گئومات مغ نمونه بارز آن است. وی که از کشته شدن برادر کمبوجیه - بردیا -  بدست کمبوجیه با خبر بود، پس از  مرگ کمبوجیه - در برگشت از مصر -  ادعا کرد که بردیا است و سلطنت را در اختیار گرفت ، برای پیشبرد کارش و ایجاد یک حکومت مذهبی: 


۱ - سه سال مالیات مردم را بخشید و  خدمت نظام عمومی را لغو کرد.


۲ - گئومات دستور داد تا تمام معابد ملل تابعه را ویران نمایند. این اقدام نشان می‌دهد که او یک مغ متعصب و از سیاست بی‌خبر بوده‌است زیرا یکی از دلایل سقوط پادشاهی او را می‌توان همین اقدام وی حساب نمود. داریوش در کتیبه خود می‌گوید: «گئومات معابد را ویران کرد و من دوباره آن‌ها را آباد کردم.»


۳ - دوری گزیدن از مردم و درباریان: از جمله دستورهای عجیب گئومات که منجر به قتل وی گردید، دوری گزیدن از مردم و درباریان بود. در آغاز این دستور وی چندان عجیب نمی‌نمود زیرا پادشاه به علت تشریفات خاص سلطنتی، در بسیاری از موارد از مردم و درباریان دور بود. لیکن مشکل از زمانی آغاز گردید که گئومات دستور داد که نجبای هفتگانه هخامنشی نیز با وی دیدار ننمایند.


۴ - اموال و مراتع نجبای هفتگانه هخامنشی را مصادره کرد. 



واکنش سرکردگان قبایل بسیار شدید بود. گروه هفت نفره مبارزه با گئومات به رهبری داریوش نه تنها وی را کشت بلکه مغ کشی راه انداخت و معابد تخریب شده ادیان دیگر را بازسازی کرد. 


مادها، هخامنشیان ، اشکانیان و سلوکیان همه جدایی دین و بنیادهای دینی را از حکومت رعایت می کردند. از ساسانیان به این سوی است که روحانیون نقش اصلی را در حکومت داشته و کشورداری سکولار ایرانی در پشت ابرهای تیره و تار و ضخیم ادیان  زرتشتی و سپس اسلامی پنهان می شود. 


اگر چه پس از اسلام نیز ستاره های فرمانروایی سکولار مانند صفاریان، زندیه و پهلوی خوش درخشیدند اما زود گذر بودند.

بنابراین با توجه به گذشته ی حکومت های سکولار  موجود در تاریخمان وقتی حرف از حکومت سکولار است : 


۱ - به معنای حکومت مذهب ستیز نیست بلکه دقیقن جدا کردن این دو نهاد است که هریک کار خودش را انجام دهد. 


۲ - اگر اصطلاح تازه ای بکار برده می شود به معنای یک نوع حکومت  وارداتی  و بیگانه با فرهنگ سیاسی ما نیست. بلکه یک اصطلاح بروز شده از جدایی دین و نهاد دین از حکومت است ، همانطور که در تاریخ باستانی ما انجام شده است. 


اما یادمان باشد که : 


حکومت های پیش از ساسانیان کشورمان اگر چه سکولار بوده اند، روش فرمانروایی شان  استبدادی هم بوده است.


 هرگز نباید سکولار بودن را با دموکراسی برابر بگیریم! 


لازمه ی دموکراسی، سکولاریسم است اما لازمه ی این بخش از سکولاریسم (‌جدایی دین از حکومت) دموکراسی نیست. 


یکبار دیگر به این موضوع - گسترده تر - می رسیم! 

---------------------------------------------------

نوشته پیشین : 


سکولاریسم 

http://tarikhroze4.blogsky.com/1396/08/16/post-91/


سکولاریسم !

سه‌شنبه 16 آبان 1396 ساعت 21:44



این یک اصطلاح اجتماعی است که گاهی شنیده می شود. ممکن است شما تعاریف گوناگونی هم از آن خوانده یا شنیده باشید. 


با توجه به شیفتگی ما در تفسیر، و داستان یک کلاغ چهل کلاغ، برای خود داری از این داستان، بی آن  که به نوشته کسی مراجعه کنم، یک راست رفتم سراغ « دانشنامه بریتانیکا »  یا همان انسکلوپدیا که از قدیم ترین و معتبر ترین دانشنامه های دینا است. 

تمام مطالب و جمله های داخل گیومه از دانشنامه بریتانیکا است.


https://www.britannica.com/topic/secularism



این دانشنامه سکولاریسم را چنین تعریف کرده است :


  • هر جنبشی در اجتماع که هدفش توجه به زندگی زمینی ( دنیایی* ) باشد » 


* اصطلاح دنیایی از وبلاگ  است.


تعریف خیلی کلی است و شامل همه کارهایی می شود که به حل و فصل مسائل زندگی می پردازد: کارهای علمی، مهندسی، غذایی، بهداشتی ، پزشکی، محیط زیست ،تجارت ، تولید، اقتصاد، سیاست … 


می بینید همه کسانی که تلاش می کنند مشکلات زندگی را با دانش و آگاهی حل و فصل کنند، در واقع یک کار سکولار انجام می دهند. حتا می توان آن را به کمترین تلاش های ما در زندگی روز مره اتلاق کرد. 


ممکن است بگویید خب، این که نیازی به طرح یک اصطلاح ندارد، انسان در تمام تاریخش همه ی این کارها را انجام می دهد. سخن شما درست است اما به توضیح دانشنامه در مورد تاریخ اروپا توجه کنید: 


«‌ در اروپای قرون وسطی *روحانیت مذهبی - مسیحیت - تمایل شدیدی داشت به انکار توانایی انسان. و تنها می خواست  احکام انجیل و فتواهای رهبران مسیحی اجرا شود. »‌‌ 


مانند آخوندها و روشنفکران مذهبی امروز خودمان که می خواهند همه مسائل را با احکام قرآن و فتواهای آنان حل وفصل شود، اعم از اقتصاد که می بینیم چی از کار درآمده، آموزش و پرورش ، دانشگاه ها، دادگستری، انتخابات …


قرون وسطی از سال ۴۰۰ میلادی تا ۱۴۰۰ میلادی را در بر می گیرد! فجایع کلیسا را آخوندهای ما خیلی تبلیغ کرده اند و حالا خودشان همان کارها را در سال ۲۰۰۰ میلادی می خواهند انجام دهند!!!


دانشنامه در ادامه چنین می گوید: 


  • سکولاریسم واکنشی بود به این تمایل شدید کلیسا - برای اجرای نظرات رهبران مسیحی - که به نام دروه رنسانس یا رستاخیز علمی و اجتماعی در اروپا پیدا شد. سکولاریسم به انسان و دستاوردهای انسانی توجه کرد. » 


تلاش تمام فعالیت های اندیشمندان قرون در دوره چهارصد ساله رنسانس به این منجر شد که کلیسا و فتواهایش از زندگی اجتماعی، علمی و سیاسی اروپا گام به گام به پس رود و بجایش دستاوردهای علمی و فرهنگی انسان بکار گرفته شد، به همین دلیل : 


«‌  

حرکت بسوی سکولاریسم در تاریخ مدرن اروپا رشد کرد و غالبن بصورت ضد مسیحیت و ضد مذهب ظاهر شده است. »


همین چیزی که امروز توسط بعضی آخوندهای ما تبلیغ می شود:


ّآیت اله علم الهدی امام جمعه مشهد :


سکولار، مسلمان نیست، اگر گفتیم کسی سکولار و مسلمان است مثل این است که بگوییم یک نفر مسلمان است اما عرق خوری و شرب خمر را حلال می داند.


http://www.bartarinha.ir/fa/news/587726/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA 



این هم یک نمونه دیگر از آن سوی کشور :


بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کردستان و هورامان

جنبش روشنگری دربرابر دین سکولاریسم، علماء السوء و اﻟﺮوﯾﺒﻀﻪ


سکولار، شخصی ست که به سکولاریسم منسوب است و سکولاریسم یعنی داشتن قوانین غیر دینی یا قوانین ساخته شده ی دست بشری که مخالف شریعت الله و موافق امیال و هوسهای بشری است، یعنی تفکری که به بناء زندگی بر بی دینی فرامی خواند و دین را از دخالت در امور دنیا برکنار می کند…


این شخص …اگر توبه کرد و به بالندگی و حقانیت و پیشرفته بودن و صلاحیت اسلام ایمان آورد، مسئله حل می شود، در غیر این صورت، کفر و ارتدادش ثابت می شود، حتی اگر روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بپندارد. 



http://ketabwasaif.com/2017/01/24/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F/



 سکولاریسم در طول تاریخش اگرچه باعث شد که مذهب از فعالیت های اجتماعی بویژه از حکومت کنار رود، اما هیچوقت بطور مستقیم ضد مذهب نبوده است، به همین دلیل دانشنامه می نویسد: 


 « در نیمه قرن بیستم بعضی دینداران به سکولاریسم مسیحی توجه کردند. آنها گفتند مسیحیت نباید خود را فقط محدود به امور مقدس و دنیای دیگر کند. بلکه مردم باید فرصت هایی بیابند تا ارزش های مسیحی را رشد دهند. »

این دینداران معتقدند که پیام اصلی مسیح می تواند شناخته و در هر گوشه ی زندگی سکولار بکار گرفته شود » 


مسیحیتی که در طول هزار سال، هزاران فجایع را باعث شد تا ذهن مردم را در محدوده ی دستورات رهبران دینی مقید کند و تا کنون هم اجازه نداده حتا یک برگ از اسناد درونی اش منتشر شود امروز « محبت » و « عشق » را مهمترین هدف خود قرار داده است. زیرا عیسی مسیح بخاطر عشق به انسانیت خودش را فدا کرد!!


توجه کنید که سکولاریسم حاصل زمان رنسانس است قرن ۱۴ تا ۱۷ میلادی اما دینداران مسیحی - یا همان روشنفکران مسیحی - در نیمه قرن بیستم  یعنی سیصد سال بعد به این نتیجه رسیدند که بهتر است با مردم همگام شوند و بگویند پیام اصلی عیسی می تواند در هر گوشه زندگی سکولار هم بکار گرفته شود. این گونه است که مذهب در پی مردم می رود!  


امروز هم بعضی از آخوندهای ما که هوشیارترند - برخلاف آقای علم الهدی  - شلانه شلانه در توجیه زندگی و خواسته های مردم سخن می گویند مانند آقای محمد رضا زائری. این سخنان را گوش کنید:


https://t.me/gozaresh1395/1088


به همین جهت وجوه مختلفی از سکولاریسم از « ناخدایی » گرفته تا « مسیحیت » را بر حسب برداشت می توان یافت و امروز نیز در اسلام،


و نیز گروهی  از روشنفکران مسلمان، از سکولاریسم دینی سخن می گویند با برداشت های خودشان و تفسیرهای کج و معوج  که بررسی آنها در نوشته های پسین می آید.


اما همه ی فرهنگنامه ها، دانشنامه ها ولغت نامه ها در یک بخش از سکولاریسم  همنگر هستند  و آن این که : 


سکولاریسم یعنی جدایی دین و بنیاد های دینی از حکومت. 


این نوشتار ادامه دارد.






( تعداد کل: 86 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>